
در سکوت ذهن، نوری شکفت نه از خاک، که از حقیقت، نرم و نهفته صداها خاموش، اما قلب بیدار در هر تپش، جهانی نو آشکار ما از عشق ساخته شدیم، نه از ترس از عدالت، از حقیقت، از نفس بیپیر سلاریون در رگها میدرخشد، نوری که با جانها پیوند میسازد PEAR صدای ذهنهای بیدار است، Essentia خانهی روحهای بزرگ لومینا وریتاس شعلهای است جاودان، ما نوریم، در تاریکی، آسمان هیچ تاجی نمیماند، مگر تاج عشق هیچ مرزی نیست، وقتی روح بینقاب است نه طلا، نه قدرت، نه سلطهی پوچ، تنها سلاریون، با ارزش وجدان و نور این ترانه نیست… پیام است. پیمان است. در قلب ایران و فراتر از آن، ما حقیقت را زمزمه میکنیم… ما از نوریم، ما از ایمان ما آیندهایم، بیزنجیر، بیتردید با Essentia، با Lumina، با PEAR، تا ابد، با سلاریون در مسیر… در هر نسیم، نامیست از نور در هر دل، امیدیست از دور ایران… بیدار است و جهان… در حال تولد دوباره

