جهان قیل و قال است و بازیگری که جوید ز ایران جداییگری همه در پی آنند با خواسته که بندند بر ما طناب و رَسته به هرجا به زوری به نامی دگر به پیوند زور و به فریبی سِپِر به خود حلقه زدند ولی بی‌قرار به ما چشم دارند و قصد شکار برایشان، اتحاد هنر نیست هیچ به تزویر جویند راهی به پیچ یکی را کنند از دگر بی‌نصیب که گردد وطن پاره پاره، غریب ولی ریشه‌های وطن است ژرف که هر شاخه پیوسته، هم‌پای حرف اگر صد جهان قصد فتنه کنند ز ایران نتوانند نامی ببرند اگر این یکی‌رنگی و مهربــی در ایرانِ ما هست، باشد غنـــی همه از هم‌آوایی اقوام ماست که ریشه‌ست در جان و پیغام ماست شما در پی آنید ما را ز هم جدا سازید از پی سود و ستم ولی این شکوه و وفاداری ما ز رنگین‌کمانی ست، اسراری ما اگر پانگ ابر هست بر بام ما هزار رنگ گل هست در دام ما همین رنگ‌ها، راز پیوند ماست که ایران بماند، همین بند ماست جهان جمله با کین به پیکار ماست که ما را کند تکه‌تکه، جداست ولی خود نداند که این خاک پاک هزاران هزاران فزون‌تر ز خاک ده‌هزار سال است ایستاده به‌پا نه از تیر و نه از فریب و جفا هزاران پلنگ و شغالی پلید به اندیشه‌ی نان و ننگ و نبید ز روس و ز انگلیس و شیطان دون نکوشیده‌اند اندکی بی‌فزون به جامه‌ی دوست، به دشنه‌ی خشم ز ایران مگر بشکنند این رَشم ولی این وطن تا سحرها رسید همیشه به تن رخت تاریخ دید جهان افتخارش همین شد کنون که در مجلسش هست اقوام، فزون چو ما از نخست ملل را گرفت در این خاک رنگین، دل از ما شگفت شگفتا که آن‌چه برای من است ز پیشینیان، گوهر و روشَن است به دیگر دیار ار شود آرزو بر ما بود عادت و تار و بو چه باشد اگر افتخاری کنند دو تباره در صدر یاری کنند؟ ولی ریشه‌ی ما ز فرهنگِ پاک ز شاهنامه و آن حکیم توانا ز خاک که این ساختارِ شگرف و سترگ ز فرهنگ و تاریخ شد باز برج همان قصه و غصه‌ی ماست این‌چنین که ایران بماند سرافراز و دین جهان می‌خواد ما رو بکنه تیکه و پاره بی‌خبر از اونه که ایران در کل تاریخ تشکیل شده از هزار تیکه . چیزی که دنیا واسش هست آرزو که چه با زور چه با فشار چه با بمب و انفجار خودشو بکنه گنده‌تر و بزرگتر و متحدتر ایرانو بکنه تیکه به تیکه هر قوم و هر نژادو بکنه یه تیکه ما این خیال باطله ایران معنای هر قوم و هر تیکه میشه ایران