
👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت 1️⃣👑5️⃣9️⃣0️⃣📝6️⃣2️⃣0️⃣👑پادشاهی کسری نوشین روان ۴۸ سال بود 👑👑
را را را راـــــــــــــــــــــیش را را را راـــــــــــــــــــــیش را را را راـــــــــــــــــــــیش را را را راـــــــــــــــــــــیش آرایش آرایش را را رایـــــــــــش که آرایش روم بد نام اوی ز کسری برآمد به فرجام اوی بدان دز نگه کرد بیدار شاه هنوز اندرو نارسیده سپاه بفرمود تا تیرباران کنند هوا چون تگرگ بهاران کنند یکی تاجور خود به لشکر نماند بران بوم و بر خار و خاور بماند همه گنج قیصر به تاراج داد سپه را همه بدره و تاج داد برآورد زان شارستان رستخیز همه برگرفتند راه گریز را را را راـــــــــــــــــــــیش را را را راـــــــــــــــــــــیش خروش آمد از کودک و مرد و زن همه پیر و برنا شدند انجمن به پیش گرانمایه شاه آمدند غریوان و فریادخواه آمدند که دستور و فرمان و گنج آن تست بروم اندرون رزم و رنج آن تست به جان ویژه زنهار خواه توایم پرستار فر کلاه توایم بفرمود پس تا نکشتند نیز برایشان ببخشود بسیار چیز وزان جایگه لشکر اندر کشید از آرایش روم برتر کشید نوندی ز گفتار کارآگهان بیامد به نزدیک شاه جهان که قیصر سپاهی فرستاد پیش ازان نامداران و گردان خویش به پیش اندرون پهلوانی سترگ به جنگ اندرون هر یکی همچو گرگ به رومیش خوانند فرفوریوس را را را راـــــــــــــــــــــیش را را را راـــــــــــــــــــــیش سواری سرافراز با بوق و کوس چو این گفته شد پیش بیدار شاه پدید آمد از دور گرد سپاه بخندید زان شهریار جهان بدو گفت کین نیست از ما نهان کجا جنگ را پیش ازین ساختیم ز اندیشه هرگونه پرداختیم کی تاجور بر لب آورد کف بفرمود تا برکشیدند صف سپاهی بیامد به پیش سپاه بشد بسته بر گرد و بر باد راه شده، نامور لشکری انجمن یلان سرافراز شمشیرزن همه جنگ را تنگ بسته میان بزرگان و فرزانگان و کیان به خون آب داده همه تیغ را بدان تیغ برنده مر میغ را سپه را نبد بیشتر زان درنگ که نخچیر گیرد ز بالا پلنگ را را را راـــــــــــــــــــــیش را را را راـــــــــــــــــــــیشboo به هر سو ز رومی تلی کشته بود دگر خسته از جنگ برگشته بود بشد خسته از جنگ فرفوریوس دریده درفش و نگونسار کوس سواران ایران بسان پلنگ به هامون کجا غرمش آید بچنگ پس رومیان در همیتاختند در و دشت ازیشان بپرداختند چنان هم همیرفت با ساز جنگ همه نیزه و گُرز و خنجر به چنگ

