
فصل5️⃣2️⃣👑 قسمت3️⃣👑 پادشاهی کسرا نوشینروان ۴۸ سالد👑👑3️⃣6️⃣0️⃣📝3️⃣9️⃣0️⃣👑
[Verse 1] [1: Noble, modal, tar & strings] [در ابتدا موسیقی زیر صدا باید استپ شود و فقط صدای دختر باشد در ادامه موسیقی با صدای جاز وسعت منفی ۳ در پس زمینه بعد دختر روی آن بخواندموسیقی با ساز تکنوازی چنگ آغاز میشود در ادامه با صدای یک زن محکم قوی همانند تاکید و توبیخ کردن در آستانه بالای ۷۰ آغاز میکند وسعت صدا] زبان راست گوی و دل آزرمجوی همیشه جهان را بدو آبروی هران کس که باشد ورا رایزن سبک باشد اندر دل انجمن سخن گوی وروشن دل و دادده کهان را بکه دارد و مه به مه کسی کو بود شاه را زیر دست نباید که یابد به جائی شکست بدانگه شد تاج خسرو بلند که دانا بود نزد او ارجمند تک نوازی چنگ به همراه جاز بعد یر جاز دختر میخواند تکنوازی قطع میشود و شروع میکند دختر به خواندن،] [Verse 2] [2: Majestic, 6/8 rhythm, santur & daf] نگه داشتن کار درگاه را به زهر آژدن کام بدخواه را چو دارد ز هر دانشی آگهی بماند جهاندار با فرهی نباید که خسبد کسی دردمند که آید مگر شاه را زو گزند کسی کو به بادافره اندرخورست کجا بدنژادست و بد گوهرست کند شاه دور از میان گروه بیآزار تا زو نگردد ستوه ][تک نوازی چنگ به همراه جاز بعد یر جاز دختر میخواند تکنوازی قطع میشود و شروع میکند دختر به خواندن،] [Verse 3] [3: Reflective, slow tempo, ney & piano] هران کس که باشد به زندان شاه گنهکار گر مردم بیگناه به فرمان یزدان بباید گشاد بزند و باست آنچ کردهست یاد سپهبد به فرهنگ دارد سپاه براساید از درد فریادخواه چو آژیر باشی ز دشمن برای بداندیش را دل برآید ز جای همه رخنهٔ پادشاهی بمرد بداری به هنگام پیش از نبرد تک نوازی چنگ به همراه جاز بعد یر جاز دختر میخواند تکنوازی قطع میشود و شروع میکند دختر به خواندن،] [Verse 4] [4: Philosophical, modal harmony, strings] به چیزی که گردد نکوهیده شاه نکوهش بود نیز با فر و گاه ازو دور گشتن به رغم هوا خرد را بران رای کردن گوا فزودن به فرزند برمهر خویش چو در آب دیدن بود چهر خویش ز فرهنگ وز دانش آموختن سزد گر دلت یابد افروختن گشادن برو بر در گنج خویش نباید که یادآورد رنج خویش تک نوازی چنگ به همراه جاز بعد یر جاز دختر میخواند تکنوازی قطع میشود و شروع میکند دختر به خواندن،] [Verse 5] [5: Regal, soft pad, kamancheh & choir] هرانگه که یازد ببد کار دست دل شاه بچه نباید شکست چو بر بد کنش دست گردد دراز به خون جز به فرمان یزدان میاز و گر دشمنی یابی اندر دلش چو خوباشد از بوستان بگسلش که گر دیر ماند بنیرو شود وزو باغ شاهی پرآهو شود چوباشد جهانجوی با فر و هوش نباید که دارد به بدگوی گوش ز دستور بد گوهر و گفت بد تباهی به دیهیم شاهی رسد نباید شنیدن ز نادان سخن چو بد گوید از داد فرمان مکن همه راستی باید آراستن نباید که دیو آورد کاستن چواین گفتها بشنود پارسا خرد راکند بر دلش پادشا کند آفرین تاج برشهریار شود تخت شاهی برو پایدار ---

