Song Cover Image

👑 فصل 5️⃣2️⃣👑 قسمت 7️⃣👑1️⃣📝2️⃣5️⃣👑 پادشاهی کسرا نوشین روان ۴۸ سال بود

جمهــــــــور جم----------هـــــــــــــور جمهـــــــــــــــور [crowning, radiant, stately] [Verse 14] ز دنبر بیامد سرافراز مای به تخت کیان اندر آورد پای همان تاج جمهور بر سر نهاد بداد و ببخشش در اندر گشاد [soft, warm, lullaby-like] [Verse 15] چو با سازشد مام گو را بخواست بپرورد و با جان همی‌داشت راست پری چهره آبستن آمد ز مای پسر زاد ازین نامور کدخدای [paternal, proud, midtempo] [Verse 16] ورا پادشا نام طلخند کرد روان را پر از مهر فرزند کرد دوساله شد این خرد و گو هفت سال دلاور گوی بود با فر و یال [grief, slow, lament] [Verse 17] پس از چند گه مای بیمار شد دل زن برو پر ز تیمار شد دوهفته برآمد به زاری بمرد برفت وجهان دیگری را سپرد [dirge, sorrowful, airy] [Verse 18] همه سندلی زار و گریان شدند ز درد دل مای بریان شدند نشستند یک ماه باسوگ شاه سرماه یک سر بیامد سپاه [discussion, moderate, recitative] [Verse 19] همه نامداران وگردان شهر هرآنکس که او را خرد بود بهر سخن رفت هرگونه بر انجمن چنین گفت فرزانه‌ای رای‌زن [gentle, upright, tender] [Verse 20] که این زن که از تخم جمهور بود همیشه ز کردار بد دور بود همه راستی خواستی نزد شوی نبود ایچ تابود جز دادجوی [hopeful, optimistic, uplifting] [Verse 21] نژادیست این ساخته داد را همه راستی را و بنیاد را همان به که این زن بود شهریار که او ماند زین مهتران یادگار [resolved, slow build, harmonious] [Verse 22] زگفتار او رام گشت انجمن فرستاده شد نزد آن پاک تن که تخت دو فرزند را خود بگیر فزاینده کاریست این ناگزیر [wise, nurturing, moderate] [Verse 23] چوفرزند گردد سزاوار گاه بدو ده بزرگی و گنج و سپاه ازان پس هم آموزگارش تو باش دلارام و دستور و رایش تو باش [triumphant, lively, major] [Verse 24] به گفتار ایشان زن نیک بخت بیفراخت تاج و بیاراست تخت فزونی وخوبی وفرهنگ وداد همه پادشاهی بدو گشت شاد [serene, thoughtful, closing] [Verse 25] دوموبد گزین کرد پاکیزه‌رای هنرمند و گیتی سپرده به پای بدیشان سپرد آن دو فرزند را دو مهتر نژاد خردمند را [peaceful, gentle ending] [Verse 26] نبودند ز ایشان جدا یک زمان بدیدار ایشان شده شادمان