
👑فصل4️⃣9️⃣👑قسمت1️⃣4️⃣👑2️⃣2️⃣2️⃣📝1️⃣8️⃣7️⃣👑 پادشاهی بهرام گور 👑
[voice: Dramatic, narrative tone] [Longing & regret] [Verse 1] بدو گفت شاه این کجا داشتی مرا مست کردی و بگذاشتی همان چامه و چنگ ما را بس است نثار زنان بهر دیگر کس است بیار آنک گفتی ز نخچیرگاه ز رزم و سر نیزه و زخم شاه ازان پس بدو گفت گوهرفروش کجا شد که ما مست گشتیم دوش [voice: Soft, emotional plea] [Remorse & apology] [Verse 2] چو بشنید دختر پدر را بخواند همی از دل شاه خیره بماند بیامد پدر دست کرده به کش به پیش شهنشاه خورشیدفش بدو گفت شاها ردا بخردا بزرگا سترگا گوا موبدا کسی کو خرد دارد و باهشی نباید گزیدن جز از خامشی ز نادانی آمد گنهکاریم گمانم که دیوانه پنداریم سزد گر ببخشی گناه مرا درفشان کنی روز و ماه مرا [voice: Respectful, modest tone] [Pardon & humility] [Verse 3] منم بر درت بندهٔ بیخرد شهنشاهم از بخردان نشمرد چنین داد پاسخ که از مرد مست خردمند چیزی نگیرد به دست کسی را که می انده آرد به روی نباید که یابد ز می رنگ و بوی به مستی ندیدم ز تو بدخوی همی ز آرزو این سخن بشنوی تو پوزش بران کن که تا چنگ زن بگوید همان لاله اندر سمن بگوید یکی تا بدان می خوریم پی روز ناآمده نشمریم [voice: Joyful, ceremonial flow] [Feast & gathering] [Verse 4] زمین بوسه داد آن زمان ماهیار بیاورد خوان و برآراست کار بزرگان که بودند بر در به پای بیاوردشان مرد پاکیزهرای سوی حجرهٔ خویش رفت آرزوی ز مهمان بیگانه پرچین بَروی همی بود تا چرخ پوشد سیاه ستاره پدید آید از گرد ماه چو نان خورده شد آرزو را بخواند به کرسی زر پیکرش برنشاند بفرمود تا چنگ برداشت ماه بدان چامه کز پیش فرمود شاه [voice: Uplifting, melodic style] [Praise & victory] [Verse 5] چنین گفت کای شهریار دلیر که بگذارد از نام تو بیشه شیر توی شاه پیروز و لشکرشکن همان رویه چون لاله اندر چمن به بالای تو بر زمین شاه نیست به دیدار تو بر فلک ماه نیست سپاهی که بیند سپاه ترا به جنگ اندر آوردگاه ترا بدرد دل و مغزشان از نهیب بلندی ندانند باز از نشیب همانگه چو از باده خرم شدند ز خردک به جام دمادم شدند بیامد بر پادشا روزبه گزیدند جایی مر او را به ده بفرمود بهرام خادم چهل همه ماهچهر و همه دلگسل رخ رومیان همچو دیبای روم ازیشان همی تازه شد مرز و بوم بشد آرزو تا به مشکوی شاه نهاده به سر بر ز گوهر کلاه بیامد شهنشاه با روزبه گشادهدل و شاد از ایوان مه همیراند گویان به مشکوی خویش به سوی بتان سمنبوی خویش.

