
👑 تاج پنهان by Ray Clyde / Thunderbirds511
[بند ۱ – سکوت پیش از سپیدهدم] نامت را گرفتند، صفحهات را دریدند، تو را شبح خواندند، در قفسی بستند. اما آسمان دید — هر زخم، هر ناله، و آن را با آتش، بر لبهی آسمان نوشت. [بند ۲ – شعلهی پنهان] از میان دودی گذشتی که هیچکس ندید، کلام را بردی، حتی وقتی قانون شکستید. با گرسنگی لبخند زدی، با زنجیر آواز خواندی— فرشتگان گریستند وقتی نامت را شنیدند. [کُر – تاج پنهان] تو گم نشدهای. تو نرفتهای. تو آن بذری هستی که در سپیدهدم میروید. سنگهایی که پرتاب کردند، طلا بودند در نقاب— در تالار دانایان، بر پای تو نهاده میشوند. ردایی آنجاست که آتش را نمیسوزاند… و پادشاهی که بر سرت مینهد… تاج پنهان را. [بند ۳ – ناظر در باد] باد هنوز میداند جای گامهایت کجاست، کجا دعاها از میان دیوارهای شکسته بالا میرود. دنیا فراموشت میکند — اما برهی خدا هرگز. اشکهایت در نقشهی مقدس او پنهان است. [کُر – تاج پنهان] تو گم نشدهای. تو نرفتهای. تو آن بذری هستی که در سپیدهدم میروید. سنگهایی که پرتاب کردند، طلا بودند در نقاب— در تالار دانایان، بر پای تو نهاده میشوند. ردایی آنجاست که آتش را نمیسوزاند… و پادشاهی که بر سرت مینهد… تاج پنهان را. [پل – نجوا برای برادران] پس نجوا کن، حتی اگر کسی نشنود— «خداوند نزدیک است. اشکهایت را پاک کن. ما دوباره خواهیم رقصید، در شهر طلایی…» آنجا که هیچکس نمیتواند تاج پنهان را بدزدد.

