
تصویر 217 از 15210 فانوس خیال صفحهٔ 11 نشانی در گنجور فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۴ قصه شاه به فرزندش گفت که از راستی نمیتوان گذشت. او به فرزندش گفت که آنها در جهان دشمنی ندارند و تحدید جدیای برایشان وجود ندارد. سپس شاه گفت که کسی در جهان به اندازه فرزندش زورمند نیست، مگر پور زال که در زاولستان و غزنین حکمرانی میکند. او به اسفندیار گفت که باید به سیستان برود و رستم و همراهانش را شکست دهد و آنها را به بند بکشد. اسفندیار در پاسخ به پدرش، بیان کرد که بهتر است با شاه چین بجنگند و از نبرد با یک مرد پیر دوری کنند، چرا که رستم برای شاهان ایران خیلی مهم بوده و راه دوری از عهد شاهان درست نیست. گشتاسپ به اسفندیار پاسخ داد که هر کسی که از راه یزدان منحرف شود، عهد او بیارزش میشود. او توضیح داد که اگر تخت و تاج میخواهد، باید راه سیستان را بگیرد و رستم را اسیر کند. اسفندیار از پدرش خواست که از قصد خویش بگذرد و به جای شاهی به گوشهای از جهان برود، اما هنوز به فرمان پدر است. گشتاسپ گفت که لازم است که اسفندیار لشکری برای مقابله آماده کند. اما اسفندیار گفت که نیازی به لشکر ندارد. سپس اسفندیار با ناراحتی و افسردگی از پیش پدر بازگشت و به خانه خود رفت. متن اولیه به فرزند پاسخ چنین داد شاه که از راستی بگذری نیست راه از این بیش کردی که گفتی تو کار که یار تو بادا جهان کردگار نبینم همی دشمنی در جهان نه در آشکارا نه اندر نهان که نام تو یابد نه پیچان شود چه پیچان همانا که بیجان شود به گیتی نداری کسی را همال مگر بی خرد نامور پور زال که او راست تا هست زاولستان همان بست و غزنین و کاولستان به مردی همی ز آسمان بگذرد همی خویشتن کهتری نشمرد که بر پیش کاوس کی بنده بود ز کیخسرو اندر جهان زنده بود به شاهی ز گشتاسپ نارد سخن که او تاج نو دارد و ما کهن به گیتی مرا نیست کس هم نبرد ز رومی و توری و آزاد مرد سوی سیستان رفت باید کنون به کار آوری زور و بند و فسون برهنه کنی تیغ و گوپال را به بند آوری رستم زال را زواره فرامرز را همچنین نمانی که کس برنشیند به زین به دادار گیتی که او داد زور فروزنده اختر و ماه و هور که چون این سخنها به جای آوری ز من نشنوی زین سپس داوری سپارم به تو تاج و تخت و کلاه نشانم بر تخت بر پیشگاه چنین پاسخ آوردش اسفندیار که ای پرهنر نامور شهریار همی دور مانی ز رسم کهن براندازه باید که رانی سخن تو با شاه چین جنگ جوی و نبرد از آن نامداران برانگیز گرد چه جویی نبرد یکی مرد پیر که کاووس خواندی ورا شیرگیر ز گاه منوچهر تا کیقباد دل شهریاران بدو بود شاد نکوکارتر زو به ایران کسی نبودست کاورد نیکی بسی همی خواندندش خداوند رخش جهانگیر و شیراوژن و تاج بخش نه اندر جهان نامداری نوست بزرگست و با عهد کیخسروست اگر عهد شاهان نباشد درست نباید ز گشتاسپ منشور جست چنین داد پاسخ به اسفندیار که ای شیر دل پرهنر نامدار هر آن کس که از راه یزدان بگشت همان عهد او گشت چون باد دشت همانا شنیدی که کاووس شاه به فرمان ابلیس گم کرد راه همی بآسمان شد به پر عقاب به زاری به ساری فتاد اندر آب ز هاماوران دیوزادی ببرد شبستان شاهی مر او را سپرد سیاوش به آزار او کشته شد همه دوده زیر و زبر گشته شد کسی کو ز عهد جهاندار گشت به گرد در او نشاید گذشت اگر تخت خواهی ز من با کلاه ره سیستان گیر و برکش سپاه چو آن جا رسی دست رستم ببند بیارش به بازو فگنده کمند زواره فرامرز و دستان سام نباید که سازند پیش تو دام پیاده دوانش بدین بارگاه بیاور کشان تا ببیند سپاه ازان پس نپیچد سر از ما کسی اگر کام اگر گنج یابد بسی سپهبد بروها پر از تاب کرد به شاه جهان گفت زین بازگرد ترا نیست دستان و رستم به کار همی راه جویی به اسفندیار دریغ آیدت جای شاهی همی مرا از جهان دور خواهی همی ترا باد این تخت و تاج کیان مرا گوشه ای بس بود زین جهان ولیکن ترا من یکی بنده ام به فرمان و رایت سرافگنده ام بدو گفت گشتاسپ تندی مکن بلندی بیابی نژندی مکن ز لشکر گزین کن فراوان سوار جهاندیدگان از در کارزار سلیح و سپاه و درم پیش تست نژندی به جان بداندیش تست چه باید مرا بی تو گنج و سپاه همان گنج و تخت و سپاه و کلاه چنین داد پاسخ یل اسفندیار که لشکر نیاید مرا خود به کار گر ایدونک آید زمانم فراز به لشکر ندارد جهاندار باز ز پیش پدر بازگشت او به تاب چه از پادشاهی چه از خشم باب به ایوان خویش اندر آمد دژم لبی پر ز باد و دلی پر ز غم AI Prompt Create an image in the Persian miniature style with a photorealistic touch, depicting a scene from the ancient Persian story of Esfandiar and his father, King Goshtasp. In the image, King Goshtasp, dressed in ornate royal robes adorned with intricate patterns and jewels, is having a serious conversation with his son, Esfandiar. The setting is a grand Persian palace with elaborate arches and richly decorated carpets. Esfandiar, a strong and powerful prince, is looking contemplative, wearing armor with Persian designs. His face shows a mix of determination and reluctance. The background should feature Persian gardens, symbolic of the kingdom's grandeur, and hint at Esfandiar's internal conflict about going to battle against the legendary hero Rostam in Zarathustra and Ghazni. The scene should capture the essence of a pivotal moment in the epic storytelling tradition, highlighting themes of power, loyalty, and destiny.

