Song Cover Image

فصل6️⃣1️⃣👑قسمت4️⃣👑📝👑 پادشاهی یزد گرد 👑

[آیه] فرستادهٔ نیز چون برق و رعد فرستاد تازان به نزدیک سعد یکی نامه‌ای بر حریر سپید نویسنده بنوشت تابان چو شید(چوشید) [آیه1] به عنوان بر از پور هرمزد شاه جهان پهلوان رستم نیک خواه سوی سعدِ وَقاص جوینده جنگ جهان کرده بر خویشتن تار و تنگ(تاروتنگ) [آیه2] سرنامه گفت از جهاندار پاک بباید که باشیم با بیم و باک کزویست بر پای گردان سپهر همه پادشاهیش دادست و مهر [آیه3] ازو باد بر شهریار آفرین که زیبای تاجست و تخت و نگین که دارد به فر اهرمن راببند خداوند شمشیر و تاج بلند(تاج بلند ) [Repeat the last sentence] [گروه کر] به پیش آمد این ناپسندیده کار به بیهوده این رنج و این کارزار به من بازگوی آنک شاه تو کیست چه مردی و آیین و راه تو چیست (Two-voiced) [آوازهای پشتیبان]  به نزد که جویی همی دستگاه برهنه سپهبد برهنه سپاه به نانی تو سیری و هم گرسنه نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه(باروبنه) [رپ)(زیر صدا بشکن )] به ایران تو را زندگانی بس است که تاج و نگین بهر دیگر کس است (کس است۲) که با پیل و گنجست و با فروجاه پدر بر پدر نامبردار شاه(شاه) (گروه کر)(همراه بخوان!) به دیدار او بر فلک ماه نیست به بالای او بر زمین شاه نیست هر آن گه که در بزم خندان شود گشاده لب و سیم دندان شود (ایه) [آوازهای پشتیبان] به بخشد بهای سر تازیان که بر گنج او زان نیاید زیان سگ و یوز و بازش ده و دو هزار که با زنگ و زرند و با گوشوار [آیه۱] به سالی همه دشت نیزه وران نیابند خورد از کران تا کران که او را به باید به یوز و به سگ که در دشت نخچیر گیرد به تگ [آیه۲] سگ و یوز او بیشتر زان خورد که شاه آن به چیزی همی‌نشمرد شما را به دیده درون شرم نیست ز راه خرد مهر و آزرم نیست [آیه3](همراه بخوان!) بدان چهره و زاد و آن مهر و خوی چنین تاج و تخت آمدت آرزوی جهان گر بر اندازه جویی همی سخن بر گزافه نگویی همی [سرود ] سخن گوی مردی برِ ما فرست جهاندیده و گرد و زیبا فرست بدان تا بگوید که رای تو چیست به تخت کیان رهنمای تو کیست [آیه۱](همراه بخوان!) سواری فرستیم نزدیک شاه بخواهیم ازو هرچ خواهی بخواه تو جنگ چنان پادشاهی مجوی که فرجام کارانده آید بروی نبیره جهاندار نوشین روان که با داد او پیرگردد جوان پدر بر پدر شاه و خود شهریار زمانه ندارد چنو یادگار [آیه۲](همراه بخوان!) جهانی مکن پر ز نفرین خویش مشو بد گمان اندر آیین خویش به تخت کیان تا نباشد نژاد نجوید خداوند فرهنگ و داد نگه کن بدین نامهٔ پندمند مکن چشم و گوش و خرد را ببند [آیه3] (آواز پس زمینه!) [backing vocals] چو نامه به مهر اندر آمد به داد به پیروز شاپور فرخ نژاد بر سعد وقاص شد پهلوان از ایران بزرگان روشن روان (تکرار ایران ) همه غرقه در جوشن و سیم و زر سپرهای زرین و زرین کمر ارنجمنت کاوه کاشفی هدیه به شاه شاهان فردوسی (فردوسی اکو تکرار شود )