Song Cover Image

👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت 1️⃣👑3️⃣8️⃣0️⃣📝3️⃣5️⃣0️⃣👑پادشاهی کسری نوشین روان ۴۸ سال بود 👑👑

sesese...se...se...se sesese/sesese///30303000000 demozar zazazazazazazar .[verse1] [ Epic, bright spring, kamancheh sense ] همه جامه و برده و سیم و زر گرانمایه اسبان بسیار مر از ایشان هر آنکس که پیران بدند سخن‌گوی و دانش‌پذیران بدند همه پیش نوشین‌روان آمدند ز کار گذشته نوان آمدند چو پیش سراپردهٔ شهریار رسیدند با هدیه و با نثار خروشان و غلتان به خاک اندرون همه دیده پر خاک و دل پر ز خون[verse2] [ Dramatic, dusk, santur & deep strings ] خرد چون بود با دلاور به راز به شرم و به پوزش نیاید نیاز بر ایشان ببخشود بیدار شاه ببخشید یک سر گذشته گناه بفرمود تا هرچ ویران شدست کنام پلنگان و شیران شدست یکی شارستانی برآرند زود بدو اندرون جای کشت و درود یکی باره‌ای گردش اندر بلند بدان تا ز دشمن نیابد گزند[verse3] [ Majestic, sunrise, tar rhythm, hopeful ] بگفتند با نامور شهریار که ما بندگانیم با گوشوار برآریم ازین سان که فرمود شاه یکی باره و نامور جایگاه وزان جایگه شاه لشکر براند به هندوستان رفت و چندی بماند به فرمان همه پیش او آمدند به جان هر کسی چاره‌جو آمدند ز دریای هندوستان تا دو میل درم بود با هدیه و اسب و پیل[verse4] [ Festive, parade, percussion, joy ] بزرگان همه پیش شاه آمدند ز دوده دل و نیک‌خواه آمدند بپرسید کسری و بنواختشان براندازه بر پایگه ساختشان به دل شاد برگشت ز آن جایگاه جهانی پر از اسب و پیل و سپاه به راه اندر آگاهی آمد به شاه که گشت از بلوجی جهانی سیاه ز بس کشتن و غارت و تاختن زمین را به آب اندر انداختن[verse5] [ Ominous, tension, dark strings, autumn ] ز گیلان تباهی فزونست ازین ز نفرین پراگنده شد آفرین دل شاه نوشین روان شد غمی برآمیخت اندوه با خرمی به ایرانیان گفت الانان و هند شد از بیم شمشیر ما چون پرند بسنده نباشیم با شهر خویش همی شیر جوییم پیچان ز میش بدو گفت گوینده کای شهریار به پالیز گل نیست بی‌زخم خار همان مرز تا بود با رنج بود ز بهر پراگندن گنج بود ز کار بلوج ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر نبد سودمندی به افسون و رنگ نه از بند وز رنج و پیکار و جنگ اگرچند بد این سخن ناگزیر بپوشید بر خویشتن اردشیر ز گفتار دهقان برآشفت شاه به سوی بلوج اندر آمد ز آن .