Song Cover Image

،👑 فصل2️⃣7️⃣👑قسمت 7👑90...60📝👑 هفت خوان اسفندیار 👑

از آن پس بفرمود تا گرگسار بیامد بر نامور شهریار هوش مصنوعی: پس از آن، دستور داد تا گرگسار به نزد فرمانروای نامی بیاید. بدادش سه جام دمادم نبید می سرخ و جام از گل شنبلید هوش مصنوعی: او به او سه جام شراب سرخ داد، که به صورت پیاپی می‌نوشید و جامش از گل شنبلید پر شده بود. بدو گفت کای بد تن بدنهان نگه کن بدین کردگار جهان هوش مصنوعی: او به او گفت: ای کسی که به خاطر بدی‌های خود پنهان شده‌ای، به این خداوند جهان توجه کن. نه سیمرغ پیدا نه شیر و نه گرگ نه آن تیز چنگ اژدهای بزرگ هوش مصنوعی: نه نشانی از سیمرغ هست، نه از شیر و نه از گرگ، و نه آن اژدهای بزرگ با دندان‌های تیز. به منزل که انگیزد این بار شور بود آب و جای گیای ستور هوش مصنوعی: به خانه که می‌رسید، شور و شوقی ایجاد می‌شود و در آنجا هم آب هست و هم جای مناسبی برای استراحت. به آواز گفت آن زمان گرگسار که ای نامور فرخ اسفندیار هوش مصنوعی: در آن زمان، گرگسار با صدایی بلند گفت: ای فرخ و نامدار اسفندیار. اگر باز گردی نباشد شگفت ز بخت تو اندازه باید گرفت هوش مصنوعی: اگر دوباره به زندگی برگردی، جای تعجب ندارد و باید ببینی که چقدر شانس تو تعیین کننده است. ترا یار بود ایزد ای نیکبخت به بار آمد آن خسروانی درخت هوش مصنوعی: تو را یاری است از سوی خداوند، ای خوش‌بخت. درختان خسروانی به ثمر آمده‌اند. یکی کار پیش است فردا که مرد نیندیشد از روزگار نبرد هوش مصنوعی: فردا کار مهمی در پیش است که مرد باید برای آن آماده باشد و از چالش‌های روزگار غافل نشود. نه گرز و کمان یادت آید نه تیغ نه بیند ره جنگ و راه گریغ هوش مصنوعی: نه یاد تو از گرز و کمان می‌آید، نه یاد تیغ و نه می‌دانی چطور باید به جنگ رفت یا چگونه باید فرار کرد. به بالای یک نیزه برف آیدت بدو روز شادی شگرف آیدت هوش مصنوعی: اگر بر روی نیزه‌ای بایستی، برف بر تو می‌نشیند و دو روز شادمانی بزرگ برایت رقم می‌خورد. بمانی تو با لشکر نامدار به برف اندر ای فرخ اسفندیار هوش مصنوعی: اگر تو با سپاه معروف بمانی، به برف در آنجا، ای اسفندیار خوشبخت. اگر بازگردی نباشد شگفت ز گفتار من کین نباید گرفت هوش مصنوعی: اگر دوباره به من برگردی، نباید از حرف‌های من تعجب کنی، زیرا این صحبت‌ها را نباید جدی بگیری. همی ویژه در خون لشکر شوی به تندی و بدرایی و بدخوی هوش مصنوعی: تو با شتاب و خشونت به میان خون و کشتار سربازان می‌روی و رفتار بدی از خود نشان می‌دهی. مرا این درستست کز باد سخت بریزد بر آن مرز بار درخت هوش مصنوعی: من درست می‌دانم که باد شدید می‌تواند بار درختان را روی مرزها بریزد. از آن پس که اندر بیابان رسی یکی منزل آید به فرسنگ سی هوش مصنوعی: پس از آنکه به بیابان رسیدی، یک مکان برای استراحت به فاصله سی فرسنگ جلوتر خواهد بود. همه ریگ تفته است گر خاک و شخ بر او نگذرد مرغ و مور و ملخ هوش مصنوعی: همهٔ سنگ‌ها داغ و سوزان هستند و اگر خاک و چیزهای دیگری بر آن‌ها نریزند، پرندگان و حشرات نمی‌توانند به آن‌ها نزدیک شوند. نبینی به جایی یکی قطره آب زمینش همی جوشد از آفتاب هوش مصنوعی: اگر به جایی نگاه کنی، حتی یک قطره آب هم به خاطر گرمای آفتاب از زمین به جست و خیز درنمی‌آید. نه بر خاک او شیر یابد گذر نه اندر هوا کرگس تیزپر هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که نه حیوانی چون شیر می‌تواند بر روی خاک او قدم بزند و نه پرنده‌ای مانند کرگس می‌تواند در آسمان او پرواز کند. به عبارت دیگر، کسی یا چیزی قادر به نزدیک شدن به او نیست و در نتیجه به نوعی به بی‌نظیری یا غیرقابل دسترسی بودن او اشاره دارد. نه بر شخ و ریگش بروید گیا زمینش روان ریگ چون توتیا هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که گیاهان بر روی خاک و شن رشد نمی‌کنند. زمینش همچون دانه‌های ریز و نرم است و به هیچ چیز ثابتی تعلق ندارد. مانند چیزی که نمی‌توان بر روی آن ایستادگی کرد. برانی بر این گونه فرسنگ چل نه با اسپ تاو و نه با مرد دل هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که فاصله‌ای که بین ماست، نه با سوار شدن بر اسب و نه با شجاعت مردانگی قابل پیمودن نیست. در واقع، به شدت و عمق فاصله و جدایی اشاره دارد که برای غلبه بر آن، تنها قدرت جسمی یا شجاعت کافی نیست. وز آنجا به رویین‌دژ آید سپاه ببینی یک مایه‌ور جایگاه هوش مصنوعی: از آنجا به قلعه‌ای بلند می‌رسد که در آنجا یک نیرو و جایگاه را مشاهده می‌کنی. زمینش به کام نیاز اندر است وگر باره با مه به راز اندر است هوش مصنوعی: زمین به چیزی نیاز دارد و اگر بخواهد با ماه در ارتباط باشد، در دل خود رازهایی نهفته دارد. بشد بامش از ابر بارنده‌تر که بد نامش از ابر برنده‌تر هوش مصنوعی: نام او از ابرهای باران‌زا بیشتر در یادها ماندگار است و به خاطر نامش بیشتر از ابرهای خشک و بی‌باران شناخته می‌شود. ز بیرون نیابد خورش چارپای ز لشکر نماند سواری به جای هوش مصنوعی: خورشید از بیرون به چهره حیوانات نمی‌تابد، و اگر لشکری نباشد، سواری هم در کار نخواهد بود. از ایران و توران اگر صدهزار بیایند گردان خنجرگزار هوش مصنوعی: اگر از ایران و توران صد هزار نفر با شمشیرها و خنجرها بیایند، ما همچنان آماده‌ایم و از پای نخواهیم نشست. نشینند صد سال گرد اندرش همی تیرباران کنند از برش هوش مصنوعی: سال‌ها بر دور او نشسته‌اند و از روی او مثل تیراندازی بی‌وقفه، به او تیر می‌زنند. فراوان همانست و کمتر همان چو حلقه‌ست بر در بد بدگمان هوش مصنوعی: اگر زیاد چیزی در دسترس باشد، ارزش آن کمتر می‌شود، مانند حلقه‌ای که بر در است و کسی به آن اطمینان ندارد. چو ایرانیان این بد از گرگسار شنیدند و گشتند با درد یار هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان این خبر را از گرگسار شنیدند، با درد و غم به هم رسیدند. بگفتند کای شاه آزادمرد به گرد بلا تا توانی مگرد هوش مصنوعی: گفتند ای شاه آزاده، در مواجهه با مشکلات و سختی‌ها تا جایی که می‌توانی دوری کن و تن به درد نده. اگر گرگسار این سخنها که گفت چنین است این خود نماند نهفت هوش مصنوعی: اگر کسی که به گرگ‌ها شباهت دارد، این حرف‌ها را گفته باشد، به این معناست که این حرف‌ها پنهان نمانده و اعتبار خاصی ندارند. بدین جایگه مرگ را آمدیم نه فرسودن ترگ را آمدیم هوش مصنوعی: ما به این مقام آمده‌ایم تا بمُلیم، نه اینکه فقط برای خستگی و فرسودگی زندگی کنیم. چنین راه دشوار بگذاشتی بلای دد و دام برداشتی هوش مصنوعی: تو راه سختی را رها کردی و از خطرات و مشکلاتی که وجود داشت، گذشتی. کس از نامداران و شاهان گرد چنین رنجها برنیارد شمرد هوش مصنوعی: هیچ فرد مشهور و پادشاهی نمی‌تواند چنین سختی‌ها و رنج‌ها را به حساب آورد و تحمل کند. که پیش تو آمد بدین هفتخوان بر این بر جهان آفرین را بخوان هوش مصنوعی: به پیش تو آمدم تا در این سفر پرماجرا، آفریننده جهان را به یاد آورم و نام او را بر زبان بیاورم. چو پیروزگر بازگردی به راه به دل شاد و خرم شوی نزد شاه هوش مصنوعی: زمانی که با پیروزی به خانه برمی‌گردی، با دل شاد و خوشحال نزد پادشاه خواهی رفت. به راهی دگر گر شوی کینه‌ساز همه شهر توران برندت نماز هوش مصنوعی: اگر به راهی دیگر بروی و کینه‌ای به دل بگیری، تمام مردم توران برایت دعا می‌کنند. بدین سان که گوید همی گرگسار تن خویش را خوارمایه مدار هوش مصنوعی: به این صورت که می‌گوید، ای گرگ، بدن خود را بی‌مقدار و بی‌ارزش مکن. از آن پس که پیروز گشتیم و شاد نباید سر خویش دادن به باد هوش مصنوعی: بعد از آنکه موفق شدیم و خوشحال هستیم، نباید به راحتی خود را در معرض خطر قرار دهیم. چو بشنید این‌گونه ز ایشان سخن شد آن تازه رویش ز گردان کهن هوش مصنوعی: وقتی آن جوان زیبا سخنان این افراد را شنید، بسیار متاثر و تحت تأثیر قرار گرفت. شما گفت از ایران به پند آمدید نه از بهر نام بلند آمدید هوش مصنوعی: شما به ایران آمده‌اید تا از تجربیات و درس‌هایی که آموخته‌اید بهره‌مند شوید و نه به خاطر جلب توجه و شهرت. کجا آن همه خلعت و پند شاه کمرهای زرین و تخت و کلاه هوش مصنوعی: کجا رخت‌های زیبا و نصیحت‌های پادشاه است؟ کجا آن کمربندهای زرین و تخت و تاج؟ کجا آن همه عهد و سوگند و بند به یزدان و آن اختر سودمند هوش مصنوعی: کجا رفتند تمام آن وعده‌ها و قسم‌ها و عهدهایی که به خدا و ستاره‌ی نیکو وعده داده بودیم؟ که اکنون چنین سست شد پایتان به ره بر پراگنده شد رایتان هوش مصنوعی: در حال حاضر، پایتان در راه به قدری ضعیف و ناپایدار شده که نشانه و پرچم شما پراکنده و درهم ریخته است. شما بازگردید پیروز و شاد مرا کام جز رزم جستن مباد هوش مصنوعی: شما به پیروزی و شادی برگردید و من فقط به دنبال نبرد نیستم. به گفتار این دیو ناسازگار چنین سرکشیدید از کارزار هوش مصنوعی: این دیو نگران‌کننده به شما گفته است که در برابر چالش‌ها چقدر مقاوم و دلاور شده‌اید. از ایران نخواه