
👑 فصل 5️⃣2️⃣ 👑 پادشاهی نوشینروان ۴۸ سال بود 👑قسمت5️⃣👑5️⃣9️⃣0️⃣📝6️⃣2️⃣0️⃣👑
مهـــــــــــــــــــــــــــــــر مهر مهمهمهمهمننهمهههههههههر همه. هر هر :[Verse] بدان شهر شد .........شهریار بزرگ که از میش ...کوته کند..... چنگ گرگ به فر جهاندار کسری سپهر دگرگونهتر شد....... به کین و به مهر به شهری کجا برگذشتی سپاه نیازارد زان کشتمندی به راه نجستی کسی از کسی نان و آب برهبر بیاراستی جای خواب برینسان همی گرد گیتی بگشت نگه کرد هرجای هامون و دشت جهان دید یک سر پر از کشتمند در و دشت پر گاو و پرگوسفند زمینی که آباد هرگز نبود بروبر ندیدند کشت و درود [Chorus] نگه کرد کسری برومند یافت بهرخانهای چند فرزند یافت خمیده سر از بار شاخ درخت به فر جهاندار بیداربخت قــــــــــــــــــــــــیصر سر سر صصصسسسصصصثثثصصصصر سر قیصر به سر ² [Verse] به منزل رسیدند نزدیک شاه فرستادهٔ قیصر آمد به راه ابا هدیه و جامه و سیم و زر ز دیبای رومی و چینی کمر نثاری که پوشیده شد روی بوم چنان باژ هرگز نیامد ز روم ز دینار پر کرده ده چرم گاو سه ساله فرستاده شد باژ و ساو ز قیصر یکی نامهای با نثار نبشته سوی نامور شهریار فرستاده را پیش بنشاندند نگه کرد و نامه برو خواندند بسی نرم پیغامها داده بود ز چیزی که پیشش فرستاده بود کزین پس فزونتر فرستیم چیز که این ساو بد باژ بایست نیز [Chorus] بپذرفت شاه آنک او دید رنج فرستاد یکسر همه سوی گنج وزان تخت شاه اندر آمد به اسب همیراند تا خان آذرگشسب چو از دور جای پرستش بدید شد از آب دیده رخش ناپدید [Bridge] فرود آمد از اسب برسم بدست به زمزم همیگفت و لب را ببست همان پیش آتش ستایش گرفت جهان آفرین را نیایش گرفت همه زر و گوهر فزونی که برد سراسر به گنجور آتش سپرد پراگند بر موبدان سیم و زر همه جامه بخشیدشان با گهر همه موبدان زو توانگر شدند نیایش کنان پیش آذر شدند به زمزم همیخواندند آفرین بران دادگر شهریار زمین [Chorus] و زانجا بیامد سوی طیسفون زمین شد ز لشکر که بیستون ز بس خواسته کان پراگنده شد ز زر و درم کشور آگنده شد [Verse] وزان شهر سوی مداین کشید که آنجا بدی گنجها را کلید گلستان چین با چهل اوستاد همیراند در پیش مهران ستاد

