
👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت1️⃣👑4️⃣0️⃣📝 8️⃣0️⃣👑 کسری نوشین روان ۴۸ سال بود 👑👑
مکاااااااافات مکان مکان مکاااااااااتافات بد بد بد....به به به ..بـــــــــــــد....بـــــــــــــد....بـــــــــــــد ..بـــــــــــــد..بـــــــــــــد..بـــــــــــــد..بـــــــــــــد..بـــــــــــــد..بـــــــــــــد مکافات باید بدان بد که کرد نباید غم ناجوانمرد خورد(جوان جوان جوان وان وان جوانمرد) شما دل به فرمان یزدان پاک بدارید وز ما مدارید باک که اویست بر پادشا پادشا جهاندار و پیروز و فرمانروا فروزندهٔ تاج و خورشید و ماه نماینده ما را سوی داد راه جهاندار بر داوران داورست ز اندیشهٔ هر کسی برترست مکان و زمان آفرید و سپهر بیاراست جان و دل ما به مهر شما را دل از مهر ما برفروخت دل و چشم دشمن به ما بربدوخت شما رای و فرمان یزدان کنید به چیزی که پیمان دهد آن کنید نه نه ته تنتن نه ته ته تخت تخت تخت نگهدار تا جست و تخت بلند تو را بر پرستش بود یارمند همه تندرستی به فرمان اوست همه نیکویی زیر پیمان اوست ز خاشاک تا هفت چرخ بلند همان آتش و آب و خاک نژند به هستی یزدان گوایی دهند روان تو را آشنایی دهند ستایش همه زیر فرمان اوست پرستش همه زیر پیمان اوست چو نوشینروان این سخن برگرفت جهانی ازو مانده اندر شگفت همه یک سر از جای برخاستند برو آفرین نو آراستند شهنشاه دانندگان را بخواند سخنهای گیتی سراسر براند جهان را ببخشید بر چار بهر وزو نامزد کرد آبادشهر نخستین خراسان ازو یاد کرد دل نامداران بدو شاد کرد دگر بهره زان بد قم و اصفهان نهاد بزرگان و جای مهان وزین بهره بود آذرابادگان که بخشش نهادند آزادگان وز ارمینیه تا در اردبیل بپیمود بینادل و بوم گیل سیوم پارس و اهواز و مرز خزر ز خاور ورا بود تا باختر چهارم عراق آمد و بوم روم چنین پادشاهی و آباد بوم وزین مرزها هرک درویش بود نیازش به رنج تن خویش بود ببخشید آگنده گنجی برین جهانی برو خواندند آفرین ز شاهان هرآنکس که بد پیش ازوی اگر کم بدش گاه اگر بیش ازوی بجستند بهره ز کشت و درود نرستست کس پیش ازین نابسود سه یک بود یا چار یک بهر شاه قباد آمد و ده یک آورد راه زده یک بر آن بد که کمتر کند بکوشد که کهتر چو مهتر کند زمانه ندادش بران بر درنگ به دریا بس ایمن مشو بر نهنگ به کسری رسید آن سزاوار تاج ببخشید بر جای ده یک خراج شدند انجمن بخردان و ردان بزرگان و بیداردل موبدان همه پادشاهان شدند انجمن زمین را ببخشید و برزد رسن گزیتی نهادند بر یک درم گر ای دون که دهقان نباشد دژم کسی را کجا تخم گر چارپای به هنگام ورزش نبودی بجای ز گنج شهنشاه برداشتی وگرنه زمین خوار بگذاشتی بنا کشته اندر نبودی سخن پراگنده شد رسمهای کهن گزیت رز بارور شش درم به خرما ستان بر همین بد رقم ز زیتون و جوز و ز هر میوهدار که در مهرگان شاخ بودی ببار ز ده بن درمی رسیدی به گنج نبوید جزین تا سر سال رنج

