
👑 فصل5️⃣1️⃣👑قسمت1️⃣👑1️⃣5️⃣0️⃣📝1️⃣8️⃣0️⃣👑 پادشاهی قباد ۴۳ سال بود 👑
[verse] [slow epic, tense, kamancheh] جهانجوی چون روی دختر بدید ز مغز جوان شد خرد ناپدید همانگه بیامد به زرمهر گفت که با تو سخن دارم اندر نهفت [chorus] [dramatic, echo, daf+choir] جهانجوی چون روی دختر بدید که با تو سخن دارم اندر نهفت [verse] [slow epic, tense, kamancheh] برو راز من پیش دهقان بگوی مگر جفت من گردد این خوبروی بشد تیز و رازش به دهقان بگفت که این دخترت را کسی نیست جفت [chorus] [dramatic, echo, daf+choir] که این دخترت را کسی نیست جفت [verse] [slow epic, tense, kamancheh] یکی پاک انبازش آمد به جای که گردی بر اهواز بر کدخدای گرانمایه دهقان به زرمهر گفت که این دختر خوب را نیست جفت [chorus] [dramatic, echo, daf+choir] که این دختر خوب را نیست جفت [verse] [slow epic, tense, kamancheh] اگر شاید این مرد فرمان تو راست مر این را بدان ده که او را هواست بیامد خردمند نزد قباد چنین گفت کاین ماه جفت تو باد [chorus] [dramatic, echo, daf+choir] چنین گفت کاین ماه جفت تو باد [verse] [slow epic, tense, kamancheh] پسندیدی و ناگهان دیدیش بدان سان که دیدی پسندیدیش قباد آن پری روی را پیش خواند به زانوی کنداورش برنشاند [chorus] [dramatic, echo, daf+choir] قباد آن پری روی را پیش خواند [verse] [slow epic, tense, kamancheh] ابا او یک انگشتری بود و بس که ارزش به گیتی ندانست کس بدو داد و گفت این نگین را بدار بود روز کاین را بود خواستار [chorus] [dramatic, echo, daf+choir] بدو داد و گفت این نگین را بدار [verse] [bright, hopeful, santoor] بدان ده یکی هفته از بهر ماه همیبود و هشتم بیامد به راه بر شاه هیتال شد کیقباد گذشته سخنها بدو کرد یاد [chorus] [bright, echo, daf+choir] بر شاه هیتال شد کیقباد [verse] [bright, rhythmic, daf+santoor] بگفت آنچه کردند ایرانیان بدی را ببستند یک یک میان بدو گفت شاه از بد خوشنواز همانا بدین روزت آمد نیاز [chorus] [bright, echo, daf+choir] بدو گفت شاه از بد خوشنواز [verse] [bright, martial, daf+horns] به پیمان سپارم تو را لشکری از آن هر یکی بر سران افسری که گر باز یابی تو گنج و کلاه چغانی بباشد تو را نیکخواه [chorus] [bright, echo, daf+choir] که گر باز یابی تو گنج و کلاه [verse] [bright, proud, santoor+daf] مرا باشد این مرز و فرمان تو را ز کرده نباشد پشیمان تو را زبردست را گفت خندان قباد کزین بوم هرگز نگیریم یاد [chorus] [bright, echo, daf+choir] زبردست را گفت خندان قباد [verse] [bright, heroic, daf+santoor] چو خواهی فرستمت بیمر سپاه چغانی که باشد که یازد به گاه چو کردند عهد آن دو گردن فراز در گنج زر و درم کرد باز [chorus] [bright, echo, daf+choir] چو کردند عهد آن دو گردن فراز [verse] [bright, festive, santoor+choir] به شاه جهاندار دادش رمه سلیح سواران و لشکر همه بپذرفت شمشیرزن سیهزار همه نامداران گرد و سوار [chorus] [bright, echo, daf+choir] بپذرفت شمشیرزن سیهزار [verse] [bright, triumphant, daf+santoor] ز هیتالیان سوی اهواز شد سراسر جهان زو پر آواز شد چو نزدیکی خان دهقان رسید بسی مردم از خانه بیرون دوید [chorus] [bright, echo, daf+choir] سراسر جهان زو پر آواز شد [verse] [gentle, joyful, santoor] یکی مژده بردند نزد قباد که این پور بر شاه فرخنده باد پسر زاد جفت تو در شب یکی که از ماه پیدا نبود اندکی [chorus] [gentle, echo, choir] پسر زاد جفت تو در شب یکی [verse] [gentle, noble, santoor] چو بشنید در خانه شد شادکام همانگاه کسریش کردند نام ز دهقان بپرسید زان پس قباد که ای نیکبخت از که داری نژاد [chorus] [gentle, echo, choir] که ای نیکبخت از که داری نژاد [verse] [gentle, proud, santoor] بدو گفت کز آفریدون گرد که از تخم ضحاک شاهی ببرد پدرم این چنین گفت [chorus] [gentle, echo, choir] پدرم این چنین گفت [verse] [slow epic, tense, kamancheh] جهانجوی چون روی دختر بدید ز مغز جوان شد خرد ناپدید همانگه بیامد به زرمهر گفت که با تو سخن دارم اندر نهفت [**تحریر روی "خرد ناپدید" انجام شود**] [chorus] [dramatic, echo, daf+choir] جهانجوی چون روی دختر بدید که با تو سخن دارم اندر نهفت [verse] [slow epic, tense, kamancheh] برو راز من پیش دهقان بگوی مگر جفت من گردد این خوبروی بشد تیز و رازش به دهقان بگفت که این د—

