Song Cover Image

👑 فصل 5️⃣2️⃣👑 قسمت 5️⃣👑 پادشاهی کسرا نوشینروان ۴۸ سال بود 📝۳۰۸..۲۷۹👑

Verse Five][Majestic, full orchestra] دگر گفت چندست با او سپاه ازیشان که دارد نگین و کلاه ز داد وز بیداد وز کشورش هم از لشکر و گنج وز افسرش فرستاده گویا زبان برگشاد همه دیدها پیش او کرد یاد به خاقان چین گفت کای شهریار تواو را بدین زیردستی مدار بدین روزگاری که ما نزد اوی ببودیم شادان دل و تازه روی به ایوان رزم و به دشت شکار ندیدیم هرگز چنو شهریار Verse Six][Energetic, noble drums+strings] به بالای سروست و هم زور پیل به بخشندگی همچو دریای نیل چو برگاه باشد سپهر وفاست به آورد گه هم نهنگ بلاست اگر تیز گردد بغرد چو ابر از آواز او رام گردد هژبر وگر می‌گسارد به آواز نرم همی دل ستاند به گفتار گرم خجسته سرو شست بر گاه و تخت یکی بارور شاخ زیبا درخت همه شهر ایران سپاه ویند پرستندگان کلاه ویند [Verse Seven][Grand, ceremonial, brass+chorus] چوسازد به دشت اندرون بارگاه نگنجد همی درجهان آن سپاه همه گُرزداران با زیب وفر همه پیشکاران به زرین کمر ز پیل وز بالا و از تخت عاج ز اورنگ وز یاره و طوق و تاج کس آیین او رانداند شمار به گیتی جز از دادگر شهریار اگر دشمنش کوه آهن شود بر خشم او چشم سوزن شود هرآنکس که سیر آید از روزگار شود تیز وبا او کند کارزار [Verse Eight][Dark, brooding strings+tabla] چوخاقان چین آن سخنها شنید بپژمرد وشد چون گل شنبلید دلش زان سخنها بدو نیم شد وز اندیشه مغزش پر از بیم شد پراندیشه بنشست با رای‌زن چنین گفت با نامدار انجمن که ای بخردان روی این کارچیست پراندیشه وخسته ز آزار کیست نباید که پیروز گشته به جنگ همه نامها بازگردد به ننگ ز هرگونهٔ موبدان خواستند چپ و راست گفتند و آراستند [Verse Nine][Calm, meditative, ney+soft strings] چنین گفت خاقان که اینست راه که مردم فرستیم نزدیک شاه به اندیشه در کار پیشی کنیم بسازیم با شاه وخویشی کنیم پس پرده ما بسی دخترست که برتارک بانوان افسرست یکی را به نام شهنشه کنیم ز کار وی اندیشه کوته کنیم چو پیوند سازیم با او به خون نباشد کس اورا به بد رهنمون بدو نازش وسرفرازی بود وزو بگذری جنگ و بازی بود