Song Cover Image

👑 فصل 5️⃣2️⃣👑 قسمت 7️⃣👑1️⃣4️⃣0️⃣📝1️⃣1️⃣0️⃣👑 پادشاهی کسرا نوشین روان ۴۸ سال بود👑

هــــــــــــــــــحــــــــــــححـــــــــــحـــــ«ــــــــــــــــــــــــ هــــــــــــــــــحــــــــــــححـــــــــــحـــــ«ــــــــــــــــــــــــ هــــــــــــــــــحــــــــــــححـححححــــــــــحـــــحححح«ــــــــــــــــــــــــــــــ [Verse 1] [intro, advisory, reflective] من انداختم هرچ آمد ز پند اگر نیست پند منت سودمند نگر تاچه بهتر ز کارآن کنید وزین پند من توشهٔ جان کنید وزان پس همه بِخرَدان را بخواند همه پندها پیش ایشان براند [Verse 2] [transition, rising, majestic] کلید درگنج دو پادشا که بودند بادانش و پارسا بیاورد وکرد آشکارا نهان به پیش جهاندیدگان ومهان سراسر بر ایشان ببخشید راست همه کام آن هر دو فرزند خواست [Verse 3] [dialogic, intimate, narrative] چنین گفت زان پس به طلخند گو که ای نیک دل نامور یار نو شنیدم که جمهور چندی ز مای سرافرازتر بد به سال و برای پدرت آن گرانمایه نیکخوی نکرد ایچ ازان پیش تخت آرزوی نه ننگ آمدش هرگز از کهتری نجست ایچ بر مهتران مهتری کــــــــــــــــحــــــــــکــححــــــــــکـحـــــکهتری کهتر«ــــــــــــــــــــــــ [Verse 4] [pensive, inner voice, gentle melody] نگر تا پسندد چنین دادگر که من پیش کهتر ببندم کمر نگفتست مادر سخن جز به داد تو را دل چرا شد ز بیداد شاد ز لشکر بخوانیم چندی مهان خردمند و برگشته گرد جهان ز فرزانگان چون سخن بشنویم برای و به گفتارشان بگرویم [Verse 5] [preparation, questing, growing tension] ز ایوان مادر بدین گفت‌وگوی برفتند ودلشان پر از جست‌وجوی برین برنهادند هر دو جوان کزان پس ز گردان وز پهلوان ز دانا وپاکان سخن بشنویم بران سان که باشد بدان بگرویم کز ایشان همی دانش آموختیم به فرهنگ دلها برافروختیم بیامد دو فرزانه رهنمای میانشان همی‌رفت هر گونه رای [Verse 6] [council, epic, full arrangement] همی‌خواست فرزانه گو که گو بود شاه درسندلی پیشرو هم آنکس که استاد طلخند بود به فرزانگی هم خردمند بود همی این بران بر زد وآن برین چنین تا دو مهتر گرفتند کین نهاده بدند اندر ایوان دو تخت نشسته به تخت آن دو پیروز بخت دلاور دو فرزانه بردست راست همی هریکی ازجهان بهرخواست گرانمایگان را همه خواندند بایوان چپ و راست بنشاندند [Verse 7] [climax, ceremonial, dramatic ensemble] زبان برگشادند فرزانگان که ای سرفرازان ومردانگان ازین نامداران فرخ‌نژاد که دارید رسم پدرشان به یاد که خواهید برخویشتن پادشا که دانید زین دوجوان پارسا فروماندند اندران موبدان بزرگان و بیدار دل بخردان نشسته همی دوجوان بر دو تخت بگفت دو فرزانه نیکبخت بدانست شهری و هم لشکری کزان کارجنگ آید و داوری