
👑فصل5️⃣2️⃣ 👑قسمت7️⃣ 👑3️⃣2️⃣0️⃣📝2️⃣9️⃣0️⃣
درفش دو شاه نوآمد به دید سپه پـــــــــهپــــه پــــــهههپهپه سپه میمنه میسره برکشید دو شاه سرافراز در قلبگاه دو دستور فرزانه درپیش شاه به فرزانهٔ خویش فرمود گو که گوید به آواز با پیشرو که بر پای دارید یکسر درفش کشیده همه تیغهای بنفش یکی ازیلان پیش منهید پای نباید که جنبد پیاده ز جای که هرکس تندی کند روز جنگ نباشد خردمند یا مرد سنگ ببینم که طلخند با این سپاه چگونه خرامد به آوردگاه نباشد جز از رای یزدان پاک ز رخشنده خورشید تا تیره خاک ز پند آزمودیم وز مهر چند نبود ایچ ازین پندها سودمند گر ایدون که پیروز گردد سپاه مرا بردهد گردش هور و ماه مریزید خون از پی خواسته که یابید خود گنج آراسته وگر نامداری بود زین سپاه که اسب افگند تیز برقلبگاه چو طلخند را یابد اندر نبرد نباید که بر وی فشانند گرد نیایش کنان پیش پیل ژیان بباید شدن تنگ بسته میان خروشی برآمد که فرمان کنیم ز رای توآرایش جان کنیم وزان روی طلخند پیش سپاه چنین گفت با پاسبانان گاه گر ایدون که باشیم پیروزگر دهد گردش اختر نیک بر همه تیغها کینه رابر کشیم به یزدان پناهیم و دم در کشیم چو یابید گو را نبایدش کشت نه با اوسخن نیز گفتن درشت بگیریدش از پشت آن پیل مست به پیش من آرید بسته دو دست همانگه خروشیدن کرنای برآمد زدهلیز پردهسرای همه کوه و دریا پر آواز گشت توگفتی سپهر روان بازگشت ز بس نعره و چاک چاک تبر ندانست کس پای گیتی ز سر ز رخشنده پیکان و پر عقاب همی دامن اندر کشید آفتاب زمین شد به کردار دریای خون در ودشت بد زیرخون اندرون دو پیل ژیان شاهزاده دو شاه براندند هر دو ز قلب سپاه برآمد خروشی ز طلخند وگو که از باد ژوپین من دور شو به جنگ برادر مکن دست پیش نگه دار ز آواز من جای خویش همی این بدان گفت وآن هم بدین چودریای خون شد سراسر زمین یلانی که بودند خنجر گزار بگشتند پیرامن کارزار

