
No no no no Oooooooooo No no no Nonononoooooooooo No. No nooooor Yessssss Let's go baby baby yyyyyyyuuuuy [شـــــــــــــــــــــــــــــــــــاه ایران ایران ایرانـَــــــــــــــــــم ایران ایران ایرانم ایران ایران ایرانـَــــــــــــــــــم ایران ایران ایرانم ایران ایران ایرانـَــــــــــــــــــم ایران ایران ایرانم ایران ایرانـَــــــــــــــــــم ایران ایران .به نام خداوند جان و خرد که از این برتر اندیشه برنگذرد چو یزدگرد از ایران پدیدار گشت به تیغ ستم، بخت بد یار گشت زمین زیر پایش همه خصم و خون شب و روز، بیتاب، نوای فسون ز شاهی سرافراز، مانده به باد دل پارسی در هم آغشته یاد ز شهر و ز ده، ناله آمد بلند ز نامآوران برده دشمن کمند دگر رستم و گیو و گودرز نیست علم بسته شد بر سر خاک و پیست تهمتن به چنگ زمانه اسیر دل آور مردان شده سرد و پیر ولی باز غیرت نمرده به خاک ز نیروی جان و ز آهنگ پاک ز طوس و ز توس و ز گرگان و ری پراکند مردی چو باد سهی مقاومت برخاست از جایها چو کوهی ستبر از ته درهها سرافراز مردان که بودند راست ز خون جوانان، زمین گشته کاست ز سپاه عرب باد و آتش وزید زمین پارسان را به تنگی کشید ولی شعلهی غیرت ایزدی همی ماند اندر دل سرمدی ز سرباز آزاده تا پیرزن برفتند بر خصم، به رزم و سخن خراسان و ری تا به مرو و هرات به خون شسته میدان و خسته نبات بزرگان ایران به نام و نشان چو یعقوب و بابک دلیر و جوان بلند آوازه به کوه و کمر برآوردند بانگ که ای دادگر! ز زخم و ز ماتم برآمد فغان ولی شعله مهر ننشست نهان به یک قرن رنج و شکست و نبرد هنوز از وطن آرزو میبَرد یکی داستانیست پر آب چشم ز اندوه ایران، طوفان و خشم چه بسیار دل کِشد به امید که روزی رسد بخت و ایران پدید بلرزید بنیاد فرهنگ و دین ولی شعله ماند در این سرزمین از آذرگشسب و ز پور ساسان نشانی بماند به یاد زمان نه فرهنگ ایران شد اندر فنا که جوشید باران از آن کیمیا در آن روزگار غم و تیرگی برآمد هزاران دل شیدگی اگر مرگ داد پیکرش را به خاک هنوز ماند ایران، بلند و پاک سرافرازی از رنج دیرینه شد دگرباره این ملک آیینه شد از آن اشک خونین بر این پهنه ریخت هزاران گل امید، در دل شکفت جوانان زایید ز مادر به عشق به امید فردا، به یاد گذشته، به فخر و به رشک چو سیصد هزار شب گذشت آن زمان امید آمد از دور بر آسمان دگرباره ایران جوان شد به دل در آن تار شب، روشنی شد گسل ز شور و شکست و امید و فغان بماند ز ایرانیان جاودان که هر بوم و بر زنده از مهر تست چو جانت بپوسد، سرافرازست چو بابک برآمد ز هامون و کوه گل افشاند از جانِ آزاد و روح به خون دلیران ز آذربرز به فریاد ایران گرفت آن سروش یعقوب بداد شب تیره بود که فریاد برخاستش از ماء و دود به سُستی نگشت آرمان از کفش چو آتش فروزان بُد آن در نفس ز توس و سمرقند، خراسان نشان همه زنده با مهر این خاکِ جان رخ دشمن آمد ز بیم و فریب ولیکن نپوچید امیدِ غریب در آن خون و ماتم، در آن روزگار نشستند مردان به اندوهِ یار ولی زخم تقدیر را مرهمی بُد آن ریشهی مهر ما، مردمی چو سیمرغ افسانه پر بر گرفت ز خاکسترش جان، دیگر گرفت برآمد امید از پس شب سیاه که ایران بماند، سرافراز و شاه امید و جوانی، وفا و هنر نشستند در خاک این بوم و بر دلی پر ز اندیشه، دستی به کار نگردد ز سوگ و شکست آشکار اگر دشمن از راه آتش رسید د

