
👑سهراب👑شاهنامه موزیکال👑1️⃣0️⃣قسمت👑ابیات3️⃣5️⃣📌1️⃣👑فصل1️⃣5️⃣👑
گرازان به درگاه شاه آمدند گشاده دل و نیک خواه آمدند چو رفتند و بردند پیشش نماز برآشفت و پاسخ نداد ایچ باز یکی بانگ برزد به گیو از نخست پس آنگاه شرم از دو دیده بشست که رستم که باشد که فرمان من کند پست و پیچد ز پیمان من بگیر و ببر زنده بر دار کن وزو نیز با من مگردان سخن ز گفتار او گیو را دل بخست که بردی به رستم بر آنگونه دست برآشفت با گیو و با پیلتن فرو ماند خیره همه انجمن بفرمود پس طوس را شهریار که رو هردو را زنده برکن به دار خود از جای برخاست کاووس کی برافروخت برسان آتش ز نی بشد طوس و دست تهمتن گرفت بدو مانده پرخاش جویان شگفت که از پیش کاووس بیرون برد مگر کاندر آن تیزی افسون برد تهمتن برآشفت با شهریار که چندین مدار آتش اندر کنار همه کارت از یکدگر بدترست ترا شهریاری نه اندرخَورست تو سهراب را زنده بر دار کن پرآشوب و بدخواه را خوار کن بزد تند یک دست بر دست طوس تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس ز بالا نگون اندرآمد به سر برو کرد رستم به تندی گذر به در شد به خشم اندرآمد به رخش منم گفت شیراوژن و تاجبخش چو خشم آورم شاه کاووس کیست چرا دست یازد به من طوس کیست زمین بنده و رخش گاه منست نگین گرز و مغفر کلاه منست شب تیره از تیغ رخشان کنم به آورد گه بر سر افشان کنم سر نیزه و تیغ یار مناند دو بازو و دل شهریار مناند چه آزاردم او نه من بندهام یکی بندهٔ آفرینندهام به ایران ار ایدون که سهراب گرد بیاید نماند بزرگ و نه خرد شما هر کسی چارهٔ جان کنید خرد را بدین کار پیچان کنید به ایران نبینید ازین پس مرا شما را زمین، پَرّ کرگس مرا غمی شد دل نامداران همه که رستم شبان بود و ایشان رمه به گودرز گفتند کاین کار تست شکسته به دست تو گردد درست سپهبد جز از تو سخن نشنود همی بخت تو زین سخن نغنود به نزدیک این شاه دیوانه رو وزین در سخن یاد کن نو به نو سخنهای چرب و دراز آوری مگر بخت گم بوده بازآوری سپهدار گودرز کشواد رفت به نزدیک خسرو خرامید تفت به کاووس کی گفت رستم چه کرد کز ایران برآوردی امروز گرد فراموش کردی ز هاماوران وزان کار دیوان مازندران که گویی ورا زنده بر دار کن ز شاهان نباید گزافه سخن چو او رفت و آمد سپاهی بزرگ یکی پهلوانی به کردار گرگ

