که یارست گفت این خود اندر جهان که دارد چنین زهره اندر نهان مرا گر پذیری بسان رهی که بپرستم این تخت شاهنشهی ][شروع ساز با آکورد [] پرستش کنم تاج و تخت ترا همان فر و اورنگ و بخت ترا []ورود موسیقی با ضرب درام [] همان این سه دختر پرستنده‌اند به پیش تو بر پای چون بنده‌اند پرستندگان را پسندید شاه بدان سان که از دور دیدش سه ماه به بالای ساجند و همرنگ عاج سزاوار تخت‌اند و زیبای تاج پس‌انگاه گفتش به بهرام پیر که ای شاه دشمن‌کش و شیرگیر بگویم کنون هرچ هستم نهان بد و نیک با شهریار جهان []استپ ساز بعد تکرار [] ز پوشیدنی هم ز گستردنی ز افگندنی و پراگندگی همانا شتربار باشد دویست به ایوان من بنده‌گر بیش نیست []ورود خواننده زن [] همان یاره و طوق و هم تاج و تخت کزان دختران را بود نیک‌بخت ز برزین بخندید بهرام و گفت که چیزی که داری تو اندر نهفت بمان تا بباشد هم‌انجا به جای تو با جام می سوی رامش گرای بدو پیر گفت این سه دختر چو ماه به راه کیومرث و هوشنگ شاه []خواننده زنبا آکورد ساز [] ترا دادم و خاک پای تواند همه هر سه زنده برای تواند مهین دخترم نام ماه‌آفرید فرانک دوم و سیوم شنبلید []آخر ابیات کشیدگی[] پسندیدشان شاه چون دیدشان ز بانو زنان نیز بگزیدشان به برزین چنین گفت کاین هر سه ماه []زن مرد ترکیبی [[ [] پسندید چون دید بهرامشاه بفرمود تا مهد زرین چهار بیارد ز لشکر یکی نامدار چو هر سه مه اندر عماری نشست ز رومی همان خادم آورد شست []زن و مرد ترکیبی ساز درام زیر [] به مشکوی زرین شدند این سه ماه همی بود تا مست‌تر گشت شاه بدو گفت برزین که ای شهریار []با آکورد هر بیت زن و مرد [] جهاندار و دانا و نیزه‌گزار یکی بنده‌ام تا زیم شاه را نیایش کنم خاک درگاه را یکی بنده تازانهٔ شاه را ببرد و بیاراست درگاه را سپه را ز سالار گردنکشان جز از تازیانه نبودی نشان چو دیدی کسی شاخ شیب دراز دوان پیش رفتی و بردی نماز همی بود بهرام تا گشت مست چو خرم شد اندر عماری نشست بیامد به مشکوی زرین خویش سوی خانهٔ عنبر آگین خویش []موسیقی قطع شود با صدای رو به پایین تمام شود [] چو آمد یکی هفته آنجا ببود بسی خورد و بخشید و شادی نمود