ha______________ha______________________________________________ha_____ha_______ha____________haft haft ...haft.........7.....7.haft kh_________kha_____________kha___kha__kah____haft jhan_____________________________...7 7 7 khan اگر گرگسار این سخنها که گفت چنین است این خود نماند نهفت بدین جایگه مرگ را آمدیم نه فرسودن ترگ را آمدیم چنین راه دشوار بگذاشتی بلای دد و دام برداشتی کس از نامداران و شاهان گرد چنین رنجها برنیارد شمرد که پیش تو آمد بدین هفتخوان بر این بر جهان آفرین را بخوان چو پیروزگر بازگردی به راه به دل شاد و خرم شوی نزد شاه به راهی دگر گر شوی کینه‌ساز همه شهر توران برندت نماز بدین سان که گوید همی گرگسار تن خویش را خوارمایه مدار از آن پس که پیروز گشتیم و شاد نباید سر خویش دادن به باد چو بشنید این‌گونه ز ایشان سخن شد آن تازه رویش ز گردان کهن شما گفت از ایران به پند آمدید نه از بهر نام بلند آمدید کجا آن همه خلعت و پند شاه کمرهای زرین و تخت و کلاه کجا آن همه عهد و سوگند و بند به یزدان و آن اختر سودمند که اکنون چنین سست شد پایتان به ره بر پراگنده شد رایتان شما بازگردید پیروز و شاد مرا کام جز رزم جستن مباد به گفتار این دیو ناسازگار چنین سرکشیدید از کارزار از ایران نخواهم بر این رزم کس پسر با برادر مرا یار بس جهاندار پیروز یار منست سر اختر اندر کنار منست به مردی نباید کسی همرهم اگر جان ستانم وگر جان دهم به دشمن نمایم هنر هرچه هست ز مردی و پیروزی و زور دست بیابید هم بی‌گمان آگهی از این نامور فر شاهنشهی که با دژ چه کردم به دستان و زور به نام خداوند کیوان و هور چو ایرانیان برگشادند چشم بدیدند چهر ورا پر ز خشم برفتند پوزش‌کنان نزد شاه که گر شاه بیند ببخشد گناه فدای تو بادا تن و جان ما بر این بود تا بود پیمان ما ز بهر تن شاه غمخواره‌ایم نه از کوشش و جنگ بیچاره‌ایم ز ما تا بود زنده یک نامدار نپیچیم یک تن سر از کارزار سپهبد چو بشنید ز ایشان سخن بپیچید زان گفته های کهن به ایرانیان آفرین کرد و گفت که هرگز نماند هنر در نهفت گر ایدون که گردیم پیروزگر ز رنج گذشته بیابیم بر