Song Cover Image

فصل سیزدهم 1️⃣3️⃣قسمت اول1️⃣پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران ابیات 5️⃣0️⃣

هوا خوشگوار و زمین پرنگار نه گرم و نه سرد و همیشه بهار نوازنده بلبل به باغ اندرون گرازنده آهو به راغ اندرون همیشه بیاساید از خفت و خوی همه ساله هرجای رنگست و بوی گلابست گویی به جویش روان همی شاد گردد ز بویش روان دی و بهمن و آذر و فرودین همیشه پر از لاله بینی زمین همه ساله خندان لب جویبار به هر جای باز شکاری به کار سراسر همه کشور آراسته ز دیبا و دینار وز خواسته بتان پرستنده با تاج زر همه نامداران به زرین کمر چو کاووس بشنید از او این سخن یکی تازه اندیشه افگند بن دل رزمجویش ببست اندران که لشکر کشد سوی مازندران چنین گفت با سرفرازان رزم که ما سر نهادیم یکسر به بزم اگر کاهلی پیشه گیرد دلیر نگردد ز آسایش و کام سیر من از جم و ضحاک و از کیقباد فزونم به بخت و به فر و به داد فزون بایدم زان ایشان هنر جهانجوی باید سر تاجور سخن چون به گوش بزرگان رسید ازیشان کس این رای فرخ ندید همه زرد گشتند و پرچین بروی کسی جنگ دیوان نکرد آرزوی کسی راست پاسخ نیارست کرد نهانی روان‌شان پر از باد سرد چو طوس و چو گودرز کشواد و گیو چو خراد و گرگین و رهام نیو به آواز گفتند ما کهتریم زمین جز به فرمان تو نسپریم ازان پس یکی انجمن ساختند ز گفتار او دل بپرداختند نشستند و گفتند با یکدگر که از بخت ما را چه آمد به سر اگر شهریار این سخنها که گفت به می خوردن اندر نخواهد نهفت ز ما و ز ایران برآمد هلاگ نماند برین بوم و بر آب و خاک که جمشید با فر و انگشتری به فرمان او دیو و مرغ و پری ز مازندران یاد هرگز نکرد نجست از دلیران دیوان نبرد