
👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت2️⃣ 👑 پادشاهی کسرا نوشین روان ۴۸ سال بود👑ابیات1️⃣3️⃣0️⃣📝9️⃣0️⃣👑
گَر از پشت من پشت من پشت من رفت یک قطره آب قطره آب ..قطره آب به جای دگر...... جای دگر جای دگر یافته جای خواب جای خواب .جای خواب چو بیدار شد دشمن آمد مرا بترسم که رنج از من آمد مرا وگر گاه خشم جهاندار نیست مرا از چنین کار تیمار نیست وزان کس که......... با او شدند انجمن همه زار و خوارند بر چشم من وزان نامه کز قیصر آمد بدوی همی آب تیره درآمد به جوی ازان کو همآواز و هم کیش اوست گمانند قیصر بتن خویش اوست کسی را که کوتاه باشد خرد بدین نیاکان خود ننگرد گران بیخرد سر بپیچد ز داد به دشنام او لب نباید گشاد که دشنام او ویژه دشنام ماست کجا از پی و خون و اندام ماست تو لشکر بیارای و بر ساز جنگ مدارا کن اندر میان با درنگ ور ای دون که تنگ اندر آید سخن به جنگ اندرون هیچ تندی مکن گرفتنش بهتر ز کشتن بود مگرش از گنه بازگشتن بود از آبی کزو سرو آزاد رست سزد گر نباید بدو خاک شست وگر خوار گیرد تن ارجمند به پستی نهد روی سرو بلند سرش برگراید ز بالین ناز مدار ایچ ازو گرز و شمشیر باز گرامی که خواری کند آرزوی نشاید جدا کرد او را ز خوی یکی ارجمندی بود کشته خوار چو با شاه گیتی کند کارزار تواز کشتن او مدار ایچ باک چوخون سرخویش گیرد به خاک سوی کیش قیصر گراید همی ز دیهیم ما سر بتابدهمی عزیزی بود زار و خوار و نژند گزیده به شاهی ز چرخ بلند بدین داستان زد یکی مهرنوش پرستار با هوش و پشمینه پوش که هرکو به مرگ پدر گشت شاد ورا رامش و زندگانی مباد تو از تیرگی روشنایی مجوی که با آتش آب اندر آید به جوی نه آسانیی دید بی رنج کس که روشن زمانه برینست و بس تو با چرخ گردان مکن دوستی کهگه مغز اویی و گه پوستی چه جویی زکردار او رنگ و بوی بخواهد ربودن چو به نمود روی بدان گه بود بیم رنج و گزند که گردون گردان برآرد بلند سپاهی که هستند با نوش زاد کجا سر به پیچند چندین ز داد تو آن را جز از باد و بازی مدان گزاف زنان بود و رای بدان هران کس که ترساست از لشکرش همی از پی کیش پیچد سرش چنینست کیش مسیحا که دم زنی تیز و گردد کسی زو دژم

