Song Cover Image

فصل 2️⃣2️⃣👑 داستان بیژن و منیژه👑بخش 7️⃣ قسمت 2️⃣👑

لی لی دره دره دی دی هیییییییی دره دره دی دی هی هی همه میگساران بیپش اندرا همه بر سران افسر از گوهرا ز دیبای زربفت چینی قبای همه پیش گاه سپهبد بپای همه طوق بربسته و گوشوار بریشان همه جامه گوهرنگار همه رخ چو دیبای رومی برنگ فروزنده عود و خروشنده چنگ همه دل پر از شادی و می بدست رخان ارغوانی و نابوده مست بفرمود تا رستم آمد بتخت نشست از بر گاه زیر درخت به بهبهبهبهبه به به هوییییی Baby Baba Baba BA bay Hoy hoyhohou برستم چنین گفت پس شهریار که ای نیک پیوند و به روزگار ز هر بد توی پیش ایران سپر همیشه چو سیمرغ گسترده پر چه درگاه ایران چه پیش کیان همه بر در رنج بندی میان شناسی تو کردار گودرزیان به آسانی و رنج و سود و زیان میان بسته دارند پیشم بپای همیشه بنیکی مرا رهنمای بتنها تن گیو کز انجمن ز هر بد سپر بود در پیش من چنین غم بدین دوده نامد بنیز غم و درد فرزند برتر ز چیز بدین کار گر تو ببندی میان Lad dada dada day day day Moy moyyy Nananaaaanamanamans پذیره نیایدت شیر ژیان کنون چارهٔ کار بیژن بجوی که او را ز توران بد آمد بروی ز گردان و اسبان و شمشیر و گنج ببر هرچ باید مدار این برنج چو رستم ز کیخسرو ایدون شنید زمین را ببوسید و دم درکشید برو آفرین کرد کای نیک نام چو خورشید هر جای گسترده کام ز تو دور بادا دو چشم نیاز دل بدسگالت بگرم و گداز توی بر جهان شاه و سالار و کی کیان جهان مر ترا خاک پی که چون تو ندیدست یک شاه گاه نه تابنده خروشید و گردنده ماه بدان را ز نیکان تو کردی جدا تو داری بافسون و بند اژدها بکندم دل دیو مازندران بفر کیانی و گرز گران مرامادر از بهر رنج تو زاد تو باید که باشی بآرام و شاد منم گوش داده بفرمان تو نگردم بهرسان ز پیمان تو دل و جان نهاده بسوی کلاه بران ره روم کم بفرمود شاه و نیز از پی گیو اگر بر سرم هوا بارد آتش بدو ننگرم رسیده بمژگانم اندر سنان ز فرمان خسرو نتابم عنان برآرم ببخت تو این کار کرد سپهبد نخواهم نه مردان مرد کلید چنین بند باشد فریب نه هنگام گرزست و روز نهیب چو رستم چنین گفت گودرز و گیو فریبرز و فرهاد و شاپور نیو بزرگان لشکر برو آفرین همی خواندند از جهان آفرین بمی دست بردند با شهریار گشاده بشادی در نوبهار رنجمنت کاوه کاشفی