ز دینار وز مشک و دیبا سه تخت همی برد پیش اندرون نیکبخت بیامد ببوسید روی زمین بر ارجاسپ چندی بکرد آفرین چنین گفت کاین مایه‌ور کاروان همی راندم تیز با ساروان بدو اندرون یاره و افسرست که شاه سرافراز را در خورست بگوید به گنجور تا خواسته ببیند همه کلبه آراسته اگر هیچ شایسته بیند به گنج بیارد همانا ندارد به رنج پذیرفتن از شهریار زمین ز بازارگان پوزش و آفرین بخندید ارجاسپ و بنواختش گرانمایه‌تر پایگه ساختش چه نامی بدو گفت خراد نام جهانجوی با رادی و شادکام به خراد گفت ای رد زاد مرد به رنجی همی گرد پوزش مگرد ز دربان نباید ترا بار خواست به نزد من آی آنگهی کت هواست ازان پس بپرسیدش از رنج راه ز ایران و توران و کار سپاه چنین داد پاسخ که من ماه پنج کشیدم به راه اندرون درد و رنج بدو گفت از کار اسفندیار به ایران خبر بود وز گرگسار چنین داد پاسخ که ای نیک‌خوی سخن راند زین هر کسی بارزوی یکی گفت کاسفندیار از پدر پرآزار گشت و بپیچید سر دگر گفت کو از دژ گنبدان سپه برد و شد بر ره هفتخوان که رزم آزماید به توران زمین بخواهد به مردی ز ارجاسپ کین بخندید ارجاسپ گفت این سخن نگوید جهاندیده مرد کهن اگر کرگس آید سوی هفتخوان مرا اهرمن خوان و مردم مخوان چو بشنید جنگی زمین بوسه داد بیامد ز ایوان ارجاسپ شاد در کلبه را نامور باز کرد ز بازارگان دژ پرآواز کرد همی بود چندی خرید و فروخت همی هرکسی چشم خود را بدوخت ز دینارگان یک درم بستدی همی این بران آن برین برزدی در این متن، داستانی از دیدار پشوتن و اسفندیار روایت می‌شود. پشوتن به اسفندیار می‌گوید که جنگ با دشمنان به سادگی حاصل نمی‌شود و باید تدابیر و راهکارهایی برای حفظ سرزمین در نظر گرفت. او بر اهمیت هوشیاری و آمادگی سپاه تأکید می‌کند و از اسفندیار می‌خواهد که خود را برای نبرد آراسته کند. سپس اسفندیار دستور می‌دهد کاروانی با بارهای مختلف، شامل دینار و پوشاک گرانبها ترتیب دهند تا به دژ برسند. با نزدیک شدن کاروان به دژ، بازارگانان از او می‌پرسند که این بارها چه هستند و او توضیح می‌دهد که هدفش از آوردن این کالاها تأمین نیازهای شاه است. کاروان به دژ وارد می‌شود و از طرف اسفندیار به آن پرداخته می‌شود. او از کاروان‌داران می‌خواهد که در کلبه‌ای در دژ بمانند و تاجران نیز کالاهای خود را عرضه کنند. گفتگوهای میان بازارگانان و اسفندیار ادامه دارد و این تبادلات به تحکیم روابط و آماده‌سازی برای جنگ می‌انجامد. در نهایت، داستان با خبرهای مربوط به وضع جنگ و پیروزی یا شکست‌ها در ایران و توران پایان می‌یابد و نشان‌دهنده اهمیت نکته‌سنجی و تدبیر در برابر چالش‌ها است.وز انجا بیامد به پرده‌سرای ز بیگانه پردخت کردند جای هوش مصنوعی: از آنجا به خانه‌ای آمدند که پرده‌سرای نامیده می‌شود و در آنجا جایگاهی برای بیگانگان فراهم کرده بودند. پشوتن بشد نزد اسفندیار سخن رفت هرگونه از کارزار هوش مصنوعی: پشوتن به نزد اسفندیار رفت و دربارهٔ مسائل مختلف جنگ و نبرد صحبت کردند. بدو گفت جنگی چنین دژ به جنگ به سال فراوان نیاید به چنگ هوش مصنوعی: به او گفت: چنین جنگی مانند دژی در نبرد است که سال‌های زیادی در دستان ما نخواهد بود. مگر خوار گیرم تن خویش را یکی چاره سازم بداندیش را هوش مصنوعی: آیا نمی‌توانم به دلیل بداندیشی، تنی را که دارم به خاطر خودم بهبود بخشم و راه حلی پیدا کنم؟ توایدر شب و روز بیدار باش سپه را ز دشمن نگهدار باش هوش مصنوعی: در هر شب و روز، بیدار و هوشیار باش و از سپاه خود در برابر دشمن محافظت کن. تن آنگه شود بی‌گمان ارجمند سزاوار شاهی و تخت بلند هوش مصنوعی: تن زمانی به راستی با ارزش و شایسته مقام و جایگاه بلند خواهد بود که از آن بهره‌برداری مناسبی شده باشد. کز انبوه دشمن نترسد به جنگ به کوه از پلنگ و به آب از نهنگ هوش مصنوعی: کسی که از جمعیت دشمن نمی‌ترسد، مانند کوهی در برابر خطرات می‌ایستد و در مواجهه با مشکلات، همچون پلنگ در کوه و نهنگ در آب، شجاع و مقاوم است. به جایی فریب و به جایی نهیب گهی فر و زیب و گهی در نشیب هوش مصنوعی: در برخی مواقع می‌توان به فریبکاری و در جاهایی دیگر به توبیخ و تنبیه متوسل شد؛ گاهی زندگی پر از زیبایی و شکوه است و گاهی به سمت پایین و ناپایداری می‌رود. چو بازارگانی بدین دژ شوم نگویم که شیر جهان پهلوم هوش مصنوعی: به عنوان یک تاجر در این قلعه غم‌انگیز، نمی‌توانم بگویم که من مانند شیر دلاور جهان هستم. فراز آورم چاره از هر دری بخوانم ز هر دانشی دفتری هوش مصنوعی: من راه حلی پیدا می‌کنم و از هر نقطه‌ای آن را به دست می‌آورم و از هر دانشی بهره‌برداری می‌کنم. تو بی‌دیده‌بان و طلایه مباش ز هر دانشی سست مایه مباش هوش مصنوعی: هرگز نگذار که بدون نظارت و رهبری حرکت کنی و در هر دانشی ضعیف و ناتوان نباش. اگر دیده‌بان دود بیند به روز شب آتش چو خورشید گیتی فروز هوش مصنوعی: اگر کسی در روز شاهد دود باشد، به مانند این است که در شب آتش را دیده و آن آتش به روشنی خورشید که بر دنیا میتابد، جلوه‌گر است. چنین دان که آن کار کرد منست نه از چارهٔ هم نبرد منست هوش مصنوعی: بدان که آنچه انجام داده‌ام ناشی از کار خود من است و هیچ ربطی به تدابیر یا تلاش‌های دیگر ندارد. سپه را بیارای و ز ایدر بران زره‌دار با خود و گرز گران هوش مصنوعی: سربازان را به بهترین شکل مجهز کن و از اینجا با خود، زره‌دار و دارنده‌ی گرز سنگین را همراه ببر. درفش من از دور بر پای کن سپه را به قلب اندرون جای کن هوش مصنوعی: پرچم من را از دور برافراز و نیروها را در دل خود جا ده. بران تیز با گُرزهٔ گاوسار چنان کن که خوانندت اسفندیار هوش مصنوعی: با شجاعت و دقت عمل کن، تا آنجا که دیگران به توانایی‌های تو احترام بگذارند و تو را ستایش کنند. وزان جایگه ساربان را بخواند به پیش پشوتن به زانو نشاند هوش مصنوعی: از آن مکان، ساربان را فراخواند و او را در برابر پشوتن وادار به زانو زدن کرد. بدو گفت صد بارکش سرخ‌موی بیاور سرافراز با رنگ و بوی هوش مصنوعی: به او گفت دوباره و چندین بار که محبوب سرخ‌موی من، با شکوه و زیبایی‌ات، بیا و جلوه‌ات را نشان بده. ازو ده شتر بار دینار کن دگر پنج دیبای چین بارکن هوش مصنوعی: از او ده شتر پر از دینار بار کن و برای دیگر پنج شتر، دیبای چین بار بگذار. دگر پنج هرگونه‌ای گوهران یکی تخت زرین و تاج سران هوش مصنوعی: در دنیای دیگر، هر نوعی از گوهرها جمع شده و یکی از آنها به شکل تختی از طلا و تاجی برای سران ظاهر می‌شود. بیاورد صندوق هشتاد جفت همه بند صندوقها در نهفت هوش مصنوعی: صندوقی را آورد که هشتاد جفت در آن بود و همه بندهای صندوق‌ها را در جایی پنهان کرد. صد و شست مرد از یلان برگزید کزیشان نهانش نیاید پدید هوش مصنوعی: از میان برترین پهلوانان، صد و شست نفر را انتخاب کرد که هیچ‌کس نتواند وجود آنها را پنهان کند یا از دید پنهان بماند. تنی بیست از نامداران خویش سرافراز و خنجرگزاران خویش هوش مصنوعی: بدنی از افراد مشهور و با افتخار، که به خاطر دستاوردها و مقام‌های خود قابل احترام و ارجمند است. بفرمود تا بر سر کاروان بوند آن گرانمایگان ساروان هوش مصنوعی: فرمان دادند که سر راه کاروان، آن افراد با ارزش و باهوش جمع شوند. به پای اندرون کفش و در تن گلیم به بار اندرون گوهر و زر و سیم هوش مصنوعی: در داخل کفش، پاهای‌مان را قرار می‌دهیم و بر تن‌مان گلیم می‌پوشیم؛ اما در درون این‌ها، جواهرات و طلا و نقره نهفته است. سپهبد به دژ روی بنهاد تفت به کردار بازارگانان برفت هوش مصنوعی: سپهبد به دژ نزدیک شد و بی‌وقفه مانند یک تاجر به سوی آن حرکت کرد. همی راند با نامور کاروان یلان سرافراز چون ساروان هوش مصنوعی: او با نام بلند خود کاروان دلاوران سرافراز را رهبری می‌کند، همان‌گونه که یک گردآورنده (ساروان) به ساماندهی کاروان می‌پردازد. چو نزدیک دژ شد برفت او ز پیش بدید آن دل و رای هشیار خویش هوش مصنوعی: وقتی به دژ نزدیک شد، او از جلو رفت و دل و اندیشه آگاه خود را مشاهده کرد. چو بانگ درای آمد از کاروان همی رفت پیش اندرون ساروان هوش مصنوعی: زمانی که صدای کاروان به گوش رسید، ساربان به آرامی به سمت آن رفت. به دژ نامدارن خبر یافتند فراوان بگفتند و بشتافتند هوش مصنوعی: خبرهای زیادی از دژ معروف به گوش رسید و مردم شروع به صحبت کردن درباره آن کردند و با سرعت و شتاب به سمت آن رفتند. که آمد یکی مرد بازارگان درمگان فرو شد به دینارگان هوش مصنوعی: یک مرد تاجر به بازار آمد و مشغول خرید و فروش درام و دینار شد. بزرگان دژ پیش باز آمدند خریدار و گردن‌فراز آمدند هوش مصنوعی: بزرگان دژ دوباره به میدان بازگشتند و خود را با افتخار و عزت نشان دادند. بپرسید هریک ز سالار بار کزین بارها چیست کاید به کار هوش مصنوعی: هر کدام از افراد از رهبری پرسیدند که این بارهای سنگین چه چیزی را به همرا