
[Verse 1] شب از دیوارها بالا میرود در این دخمهی بیپنجره گلویم بوی نم و گچ میدهد و سقف، روی سینهام خم شده است تخت مثل تابوتِ کوتاه زیرِ وزنِ نفسهایم مینالد ساعتِ دیوار با دندانِ فلزیاش میجود هر عقربه یک زخمِ تازه است [Pre-Chorus] چشم میبندم باز هم تویی نیست فقط تاریکیِ چسبنده فقط صدای خونم که از این چهاردیواری رد میشود [Chorus] من بیدارم! بیدارِ لعنتی! من اینجا ماندهام! صبح میرسد صبحِ کور و من دورترم دورتر از همه از آدمها از زندگی از درِ بستهی بیرون دورترم! [Verse 2] صبح که از لای پردهی چرک مثل تیغِ کُند میخزد چشمهایم بازتر نمیشوند فقط خشمم بیشتر میشود کفِ اتاق پر از ردِ پاهای ندیده است گوشهها مثل مشت روی تنم جا ماندهاند دیوارها اسمم را حفظ کردهاند اما من خودم را نه [Pre-Chorus] من با این سکوت چیزی ندارم جز دیواری که برمیگردد و به من میکوبد جز این ساعت که هر دورِ کاملش یک بار مرا میخورد [Chorus] من بیدارم! بیدارِ لعنتی! من اینجا ماندهام! صبح میرسد صبحِ کور و من دورترم دورتر از همه از آدمها از زندگی از درِ بستهی بیرون دورترم! [Bridge] آهای روز با آن دستهای سردت چیزی از من نگیر که نمانده باشد من از این دخمه فقط پوستِ صدا را دارم و استخوانِ عصبیِ چشمهایم که به تاریکی قسم خوردهاند اگر باز هم بیایی من باز هم میخزم زیرِ همین سقفِ پایین زیرِ همین نفسِ سنگین [Chorus] من بیدارم! بیدارِ لعنتی! من اینجا ماندهام! صبح میرسد صبحِ کور و من دورترم دورتر از همه از آدمها از زندگی از درِ بستهی بیرون دورترم! [Outro] ساعت میتپد دیوار میلرزد من ماندهام من ماندهام صبح میآید و باز هیچکس هیچچیز به من برنمیگردد

