Song Cover Image

‎*عنوان: پنج ‎شاعر: هوشنگ نامدار

پنج" از هوشنگ نامدار چون باینجا آمدم ده سال پیش تا بسازم خانه ای از بهر خویش دوستی اندر دادم کی نکور تا شود چشم بد از بیت تو دور زیر پی همراه با خاک و بتون پنج قطعه از نمک مدفون بکن در بنا بر پا نما تو پنج در روی هر در ازدهای پنج سر پنجه دستی زسیم و سیم و زر تا شود حافظ ترا از هر خطر هر چه میسازی بود مضروب پنج دود کن هر روز کندور و سپنج پنج قالی، پنج لوستر، پنج میز پنج مطبخ، پنج میبر، پنج هال پنج آشیانه درون هر موالا هر طرف یک شیشه را بشکن بریز روی هر دیوار میخی نصب کن چشم زخم دشمنان را غصب کن سور و مهمانی بده در بیت خود شرب و ماهی و مرغ و پلو پنجشنبه ماه پنجم پنج بار مهمان کن دوست و ایل و تبار پنج قلیان بنه بر روی میز از نمک هر گوشه ای قدری بریز نارنج پنجه زند در پنجگاه تارش بلرزاند نگاه در حضور مهمانان ضمن سرور ناگهان بشکن تو یک ظرف بلور دفع میگردد ز دورت چشم شور ثروتت افزون شود حد وفور حرف او را گوش کردم لاجرم رفتند از دور و برم کینه جویی بر محبت چیره شد روز من از بی رفیقی تیره شد کار و کسبم زین سیاست شد پمال من شدم دیوانه فکر و خیال "او" عاقل داد اندرزم سپس تکیه مکن بر هیچکس گر امیدت ذات بی همتا بود شور و شوقت خالق یکتا بود حافظ جانت و اموالت هم اوست یار و یاور ارحم الرحمان و دوست گر خدایی هست روز پنج چیست؟ میغ و سیغ و سوزه و اسپنج چیست؟ چون خدایی هست بر او دل ببند نی بماداد و بافکار چرند مرجع ایمان ما ذات حق است لاجرم تورات کلام بر حق است دست بردار از خرافات ای رفیق تا خدا باشد ترا یار و شفیق​​​​​​​​​​​​​​​​