
👑فصل4️⃣9️⃣👑قسمت1️⃣5️⃣👑3️⃣0️⃣📝6️⃣0️⃣👑 پادشاهی بهرام گور 👑
--- [verse7] [dialogic, rustic, tanbur & daf] ز زر تیغ داری به زربر رکیب نباید که آید ز دزدت نهیب ز یزدان بترس و ز من دور باش به هر کار چون من تو رنجور باش چو خانه برینگونه ویران بود گذرگاه دزدان و شیران بود بدو گفت اگر دزد شمشیر من ببردی کنون نیستی زیر من کدیور بدو گفت زین در مرنج که در خان من کس نیابد سپنج بدو گفت شاه ای خردمند پیر چه باشی به پیشم همی خیره خیر --- [verse8] [philosophical, soft, solo ney] چنانچون گمانم هم از آب سرد ببخشای ای مرد آزادمرد کدیور بدو گفت کان آبگیر به پیش است کمتر ز پرتاب تیر بخور چند خواهی و بردار نیز چه جویی بدین بینوا خانه چیز همانا بدیدی تو درویش مرد ز پیری فرومانده از کارکرد چنین داد پاسخ که گر مهتری نداری مکن جنگ با لشکری چه نامی بدو گفت فرشیدورد نه بوم و نه پوشش نه خواب و نه خورد --- [verse9] [reflective, moral, santur & strings] بدو گفت بهرام با کام خویش چرا نان نجویی بدین نام خویش کدیور بدو گفت کز کردگار سرآید مگر بر من این روزگار نیایش کنم پیش یزدان خویش ببینم مگر بیتو ویران خویش چرا آمدی در سرای تهی که هرگز نبینی مهی و بهی بگفت این و بگریست چندان به زار که بگریخت ز آواز او شهریار بخندید زان پیر و آمد به راه دمادم بیامد پس او سپاه --- [verse10] [transition, earthy, daf & horn] چو بیرون شد از نامور شارستان به پیش اندر آمد یکی خارستان تبر داشت مردی همی کند خار ز لشکر بشد پیش او شهریار بدو گفت مهتر بدین شارستان کرا دانی ای دشمن خارستان چنین داد پاسخ که فرشیدورد بماند همه ساله بیخواب و خورد مگر گوسفندش بود صدهزار همان اسپ و استر بود زین شمار زمین پر ز آگنده دینار اوست که مه مغز بادش بتنبر مه پوست [verse6] [philosophical, soft, solo kamancheh] چنین داد پاسخ که ایدو گمان که خوردی و گشتی ازو شادمان اگر نان بدی در تنم جان بدی اگر چند جانم به از نان بدی بدو گفت گر نیستت گوسفند که آمد به خان تو سرگین فگند چنین داد پاسخ که شب تیره شد مرا سر ز گفتار تو خیره شد یکی خانه بگزین که یابی پلاس خداوند آن خانه دارد سپاس چه باشی به نزدیکی شوربخت که بستر کند شب ز برگ درختان

