
👑5️⃣2️⃣فصل👑4️⃣قسمت1️⃣2️⃣0️⃣📝9️⃣0️⃣👑 پادشاهی کسرا نوشینروان ۴۸ سال بود👑
اـــــــــــــــــــــــــــاعــــــاعــــــاعاععععععععع اــــــــــــفسون سو سوسوـــــــــــــــــسوسوسوسووووووــــــــــــــــن افسون ــــــــــ سخن رفت چندی ز افسون و بند ز جادوی و آهرمن پرگزند به موبد چنین گفت پس شهریار که دل رابه نیرنگ رنجه مدار سخن جز به یزدان و از دین مگوی ز نیرنگ جادو شگفتی مجوی بدو گفت زروان انوشه بدی خرد را به گفتار توشه بدی ز جادو سخن هرچ گویند هست نداند جز از مرد جادوپرست اگر خوردنی دارد از شیر بهر پدیدار گرداند از دور زهر چو بشنید نوشینروان این سخن برو تازه شد روزگار کهن ز مهبود و هر دو پسر یاد کرد ـــــــــــــــــــــــاعــــــاعــــــاعاععععععععع اــــــــــــفسون سو سوسوـــــــــــــــــسوسوسوسووووووــــــــــــــــن افسون برآورد بر لب یکی باد سرد به زروان نگه کرد و خامش بماند سبک باره گامزن را براند روانش ز اندیشه پر دود بود که زروان بداندیش مهبود بود همیگفت کین مرد ناسازگار ندانم چه کرد اندران روزگار که مهبود بر دست ما کشته شد چنان دوده را روز برگشته شد مگر کردگار آشکارا کند دل و مغز ما را مدارا کند که آلوده بینم همی زو سخن پر از دردم از روزگار کهن همیرفت با دل پر از درد وغم پرآژنگ رخ دیدگان پر ز نم به منزل رسید آن زمان شهریار سراپرده زد بر لب جویبار چو زروان بیامد به پرده سرای افسون ..سوم سون افسون ـــــــــــــــــــــــاعــــــاعــــــاعاععععععععع اــــــــــــفسون سو سوسوـــــــــــــــــسوسوسوسووووووــــــــــــــــن افسون ز بیگانه پردخت کردند جای ز جادو سخن رفت وز شهد و شیر بدو گفت شد این سخن دلپذیر ز مهبود زان پس بپرسید شاه ز فرزند او تا چرا شد تباه چو پاسخ ازو لرز لرزان شنید ز زروان گنهکاری آمد پدید بدو گفت کسری سخن راست گوی مکن کژی و هیچ چاره مجوی که کژی نیارد مگر کار بد دل نیک بد گردد از یار بد سراسر سخن راست زروان بگفت نهفته پدید آورید از نهفت گنه یک سر افگند سوی جهود تن خویش راکرد پر درد و دود چو بشنید زو شهریار بلند هم اندر زمان پای کردش ببند فرستاد نزد مشعبد جهود دواسبه سواری به کردار دود چوآمد بدان بارگاه بلند بپرسید زو نرم شاه بلند که این کار چون بود با من بگوی بدست دروغ ایچ منمای روی جهود از جهاندار زنهار خواست که پیداکند راز نیرنگ راست بگفت آنچ زروان بدو گفته بود سخن هرچ اندر نهان رفته بود جهاندار بشنید خیره بماند رد و موبد و مرزبان را بخواند

