Song Cover Image

👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت 1️⃣👑5️⃣6️⃣0️⃣📝5️⃣3️⃣0️⃣👑پادشاهی کسری نوشین روان ۴۸ سال بود 👑👑

بعد بدو بد بدو بد بد بد هوــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هو ببببببببببــــــــــــــــــــــــــــــــــدبببببببببد بد بدـــــــــــــــــ بد بد بدو نیک بد بد بد بد بد بد بد بدو بد بد بدو بد ز گیتی به هر سو که لشکر کشید جز از بزم و شادی نیامد پدید چنان بد که هر شب ز گردان هزار به بزم آمدندی بر شهریار چو نزدیک شد رزم را ساز کرد سپه را درم دادن آغاز کرد سپهدار شیروی بهرام بود که در جنگ با رای و آرام بود چپ لشکرش را به فرهاد داد بسی پندها بر برو کرد یاد چو استاد پیروز بر میمنه گشسب جهانجوی پیش بنه به قلب اندر اورند مهران به پای که در کینه گه داشتی دل به جای طلایه به هرمزد خراد داد بسی گفت با او ز بیداد و داد به هر سوی رفتند کارآگهان بدان تا نماند سخن در نهان ز لشکر جهاندیدگان را بخواند بسی پند و اندرز نیکو براند چنین گفت کین لشکر بی‌کران ز بی‌مایگان وز پرمایگان اگر یک تن از راه من بگذرند دم خویش بی‌رای من بشمرند بدرویش مردم رسانند رنج وگر بر بزرگان که دارند گنج وگر کشتمندی بکوبد به پای وگر پیش لشکر بجنبد ز جای ور آهنگ بر میوه‌داری کند وگر ناپسندیده کاری کند به یزدان که او داد دیهیم و زور خداوند کیوان و بهرام و هور که در پی میانش ببرم به تیغ وگر داستان را برآید به میغ به پیش سپه در طلایه منم جهانجوی و در قلب مایه منم نگهبان پیل و سپاه و بنه گهی بر میان گاه برمیمنه به خشکی روم گر بدریای آب نجویم برزم اندر آرام و خواب منادیگری نام او رشنواد گرفت آن سخنهای کسری به یاد بیامد دوان گرد لشکر بگشت به هر خیمه و خرگهی برگذشت خروشید کای بی‌کرانه سپاه چنینست فرمان بیدار شاه که گر جز به داد و به مهر و خرد کسی سوی خاک سیه بنگرد بران تیره خاکش بریزند خون چو آید ز فرمان یزدان برون به بانگ منادی نشد شاه رام به روز سپید و شب تیره‌فام همی گرد لشکر بگشتی به راه همی‌داشتی نیک و بد را نگاه ز کار جهان آگهی داشتی بد و نیک را خوار نگذاشتی ز لشکر کسی کو به مردی به راه ورا دخمه کردی بران جایگاه اگر بازماندی ازو سیم و زر کلاه و کمان و کمند و کمر بد و نیک با مرده بودی به خاک نبودی به از مردم اندر مغاک