Song Cover Image

👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت 1️⃣👑2️⃣6️⃣0️⃣📝2️⃣8️⃣0️⃣👑پادشاهی کسری نوشین روان ۴۸ سال بود 👑👑

زـــــــــــــــــــــــــــــــــــر زر زر زر زــــــــــــــــــــــر سیم زر نخواهند نیز از شما زر و سیم مخسبید زین پس ز من دل ببیم برآمد ز ایوان یکی آفرین بجوشید تابنده روی زمین که نوشین روان باد با فرهی همه ساله با تخت شاهنشهی مبادا ز تو تخت پردخت و گاه مه این نامور خسروانی کلاه برفتند با شادی و خرمی چو باغ ارم گشت روی زمی ز گیتی ندیدی کسی را دژم ز ابر اندر آمد به هنگام نم جهان شد به کردار خرم بهشت ز باران هوا بر زمین لاله کشت در و دشت و پالیز شد چون چراغ چو خورشید شد باغ و چون ماه راغ پس آگاهی آمد به روم و به هند که شد روی ایران چو رومی پرند زمین را به کردار تابنده ماه به داد و به لشکر بیاراست شاه کسی آن سپه را نداند شمار به گیتی مگر نامور شهریار همه با دل شاد و با ساز جنگ همه گیتی افروز با نام و ننگ دل شاه هر کشوری خیره گشت HooooooooooHooohoooohoo joooooooooooooooohohohooooo ز نوشین‌روان رایشان تیره گشت فرستاده آمد ز هند و ز چین همه شاه را خواندند آفرین ندیدند با خویشتن تاو او سبک شد به دل باژ با ساو او همه کهتری را بیاراستند بسی بدره و برده‌ها خواستند به زرین عمود و به زرین کلاه فرستادگان برگرفتند راه به درگاه شاه جهان آمدند چه با ساو و باژ مهان آمدند بهشتی بد آراسته بارگاه ز بس برده و بدره و بارخواه برین نیز بگذشت چندی سپهر همی‌رفت با شاه ایران به مهر خردمند کسری چنان کرد رای کزان مرز لختی بجنبد ز جای بگردد یکی گرد خرم جهان گشاده کند رازهای نهان بزد کوس وز جای لشکر براند همی ماه و خورشید زو خیره ماند ز بس پیکر و لشکر و سیم و زر کمرهای زرین و زرین سپر tooooooooooooootototoooooo loooooooooooolololooooooooooolololoooo تو گفتی بکان اندرون زر نماند همان در خوشاب و گوهر نماند تن آسان بسوی خراسان کشید سپه را به آیین ساسان کشید به هر بوم آباد کو بربگذشت سراپرده و خیمه‌ها زد به دشت چو برخاستی نالهٔ کرنای منادیگری پیش کردی به پای که ای زیردستان شاه جهان که دارد گزندی ز ما در نهان مخسبید ناایمن از شهریار مدارید ز اندیشه دل نابکار ازین گونه لشکر بگرگان کشید همی تاج و تخت بزرگان کشید چنان دان که کمی نباشد ز داد هنر باید از شاه و رای و نژاد ز گرگان بخ ساری و آمل شدند به هنگام آواز بلبل شدند در و دشت یه کسر همه بیشه بود drrrrrrrrrrrrrrdel del defedededede dellllllllllllllll دل شاه ایران پراندیشه بود ز هامون به کوهی برآمد بلند یکی تازیی برنشسته سمند سر کوه و آن بیشه‌ها بنگرید گل و سنبل و آب و نخچیر دید چنین گفت کای روشن کردگار جهاندار و پیروز و پروردگار تویی آفرینندهٔ هور و ماه گشاینده و هم نماینده راه جهان آفریدی بدین خرمی که از آسمان نیست پیدا زمی کسی کو جز از تو پرستد همی روان را به دوزخ فرستد همی