
👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت 1️⃣👑4️⃣1️⃣0️⃣📝4️⃣4️⃣0️⃣👑پادشاهی کسری نوشین روان ۴۸ سال بود 👑👑
گی کی گیلان بگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــلالالالانگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــلالالالان گیلان به راه مداین کشید شمار و کران سپه را ندید به ره بر یکی لشکر بیکران پدید آمد از دور نیزهوران سواری بیامد به کردار گرد که در لشکر گشن بد پای مرد پیاده شد از اسب و بگشاد لب چنین گفت کاین منذرست از عرب بیامد که بیند مگر شاه را ببوسد همی خاک درگاه را شهنشاه گفتا گر آید رواست چنان دان که این خانهٔ ما وراست فرستاده آمد زمین بوس داد برفت و شنیده همه کرد یاد چو بشنید منذر که خسرو چه گفت برخساره خاک زمین را برفت همانگه بیامد به نزدیک شاه همه مهتران برگشادند راه گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــلالالالان به به بلوـــــــــــــــلوــــــــــــلولولولولوـــــــــــــــچ بپرسید زو شاه و شادی نمود ز دیدار او روشنایی فزود جهاندیده منذر زبان برگشاد ز روم وز قیصر همیکرد یاد بدو گفت اگر شاه ایران تویی نگهدار پشت دلیران تویی چرا رومیان شهریاری کنند به دشت سواران سواری کنند اگر شاه برتخت قیصر بود سزد کو سرافراز و مهتر بود چه دستور باشد گرانمایه شاه نبیند ز ما نیز فریادخواه سواران دشتی چو رومی سوار بیابند جوشن نیاید به کار ز گفتار منذر برآشفت شاه که قیصر همیبرفرازد کلاه ز لشکر زبانآوری برگزید که گفتار ایشان بداند شنید بدو گفت ز ایدر برو تا بروم میاسای هیچ اندر آباد بوم به قیصر بگو گر نداری خرد ز رای تو مغز تو کیفر برد اگر شیر جنگی بتازد بگور کنامش کند گور و هم آب شور ز منذر تو گر دادیابی بسست که او را نشست از بر هر کسست چپ خویش پیدا کن از دست راست چو پیدا کنی مرز جویی رواست چو بخشندهٔ بوم و کشور منم به گیتی سرافراز و مهتر منم همه آن کنم کار کز من سزد نمانم که بادی بدو بروزد تو با تازیان دست یازی بکین یکی در نهان خویشتن را ببین و دیگر که آن پادشاهی مراست در گاو تا پشت ماهی مراست گیلان بلوچگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــلالالالانگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــلالالالان به به بلوـــــــــــــــلوــــــــــــلولولولولوـــــــــــــــچ اگر من سپاهی فرستم بروم تو را تیغ پولاد گردد چو موم فرستاده از نزد نوشینروان بیامد به کردار باد دمان بر قیصر آمد پیامش بداد بپیچید بیمایه قیصر ز داد

