در شب تاریکی، اسفندیار با یارانش آماده جنگ شد. آن‌ها لباس‌های رزم پوشیدند و با میوه و نوشیدنی خود را شاد کردند. اسفندیار به یارانش گفت برای مبارزه آماده شوند و از خداوند پناه بگیرند. سپس، نقشه‌ای برای تقسیم کار در نبرد کشیدند. یکی از گروه‌ها به دنبال دشمنان مست رفتند و اسفندیار با خواهرش به میدان جنگ آمد. او با شجاعت در برابر دشمنان نبرد کرد و با تیغی از هند، چند نفر از دلیران را کشت. اما سرانجام، ارجاسپ (دشمن اصلی) زخم‌های شدیدی برداشت و به زمین افتاد. در پی کشته شدن ارجاسپ، زن‌ها در کاخ او به فریاد آمدند و خبر مرگ او به همه رسید. اسفندیار به پیروزی رسید و با این حال، به یاد خدا و پادشاهان پیشین شکر کرد. او و یارانش با شجاعت لشكری به سوی دشمن بردند و اسفندیار با تیغی در دست، به نبرد ادامه داد. در نهایت، او با سوارانی به میدان جنگ رفت و پیروزی بزرگی برای خو [slow, epic, tense, kamancheh strings, deep voice] چو تاریک‌تر شد شب اسفندیار بپوشید نو جامهٔ کارزار سر بند صندوق‌ها برگشاد یکی تا بدان بستگان جست باد کباب و می آورد و نوشیدنی همان جامهٔ رزم و پوشیدنی چو نان خورده شد هر یکی را سه جام بدادند و گشتند زان شادکام[chorus] [dramatic, rhythmic, daf+choir] بکوشید و پیکار مردان کنید پناه از بلاها به یزدان کنید[verse] [lively, bright, santoor, happy] از آن پس یلان را به سه بَر کرد هرآنکس که جستند ننگ و نبرد یکی بَهره زیشان میان حصار که سازند با هرکسی کارزار دگر بهره تا بر در دژ شوند ز پیکار و خون ریختن نغنوند سیم بهره را گفت از سرکشان که باید که یابید زیشان نشان که بودند با ما ز می دوش مست سرانشان به خنجر ببرید پست 👍خــــــــــــــــــــــانـــــــــــــــــــــــــــهفت هفت هفته هفت هفت خــــــــــــــــــــــــاـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنـــــ [bridge] [tense, percussive, solo-kamancheh] خود و بیست مرد از دلیران گرد بشد تیز و دیگر بدیشان سپرد به درگاه ارجاسپ آمد دلیر زره‌دار و غران به کردار شیر[verse] [frantic, agitated, mixed strings, female backing] چو زخم خروش آمد از در سرای دوان پیش آزادگان شد همای ابا خواهر خویش به آفرید به خون مژه کرده رخ ناپدید چو آمد به تنگ اندر اسفندیار دو پوشیده را دید چو نوبهار[chorus] [dramatic, rhythmic, daf+choir] بکوشید و پیکار مردان کنید پناه از بلاها به یزدان کنید[verse] [triumphant, resonant, ensemble] بیامد یکی تیغ هندی به مشت کسی را که دید از دلیران بکشت همه بارگاهش چنان شد که راه نبود اندران نامور بارگاه ز بس خسته و کشته و کوفته زمین همچو دریای آشوفته چو ارجاسپ از خواب بیدار شد ز غلغل دلش پر ز تیمار شد بجوشید ارجاسپ از جایگاه بپوشید خفتان و رومی کلاه به دست اندرش خنجر آب‌گون دهن پر ز آواز و دل پر ز خونـ