
👑 کیومرث👑شاهنامه موزیکاله👑 فصل دوم2️⃣👑 قست 1️⃣👑1️⃣📌2️⃣0️⃣👑
سخنگوی دهقان چه گوید نخست که نام بزرگی به گیتی که جست که بود آن که دیهیم بر سر نهاد ندارد کس آن روزگاران به یاد مگر کز پدر یاد دارد پسر بگوید تو را یک به یک در به در که نام بزرگی که آورد پیش که را بود از آن برتران پایه بیش پژوهندهٔ نامهٔ باستان که از پهلوانان زند داستان چنین گفت کآیین تخت و کلاه کیومرث آورد و او بود شاه چو آمد به برج حَمَل آفتاب جهان گشت با فرَ و آیین و آب بتابید از آن سان ز برج بره که گیتی جوان گشت از آن یکسره کیومرث شد بر جهان کدخدای نخستین به کوه اندرون ساخت جای سر بخت و تختش بر آمد به کوه پلنگینه پوشید خود با گروه از او اندر آمد همی پرورش که پوشیدنی نو بُد و نو خورش به گیتی درون سال سی شاه بود به خوبی چو خورشید بر گاه بود همی تافت زو فرّ شاهنشهی چو ماه دو هفته ز سرو سهی دد و دام و هر جانور کش بدید ز گیتی به نزدیک او آرمید دوتا میشدندی بر تخت او از آن بر شده فرّه و بخت او به رسم نماز آمدندیش پیش و ز او برگرفتند آیین خویش پسر بد مر او را یکی خوبروی هنرمند و همچون پدر نامجوی سیامک بُدش نام و فرخنده بود کیومرث را دل بدو زنده بود به جانش بر از مهر گریان بدی ز بیم جداییش بریان بدی بر آمد بر این کار یک روزگار فروزنده شد دولت شهریار

