
👑 فصل6️⃣1️⃣👑قسمت4️⃣👑1️⃣📝5️⃣0️⃣👑 پادشاهی یزد گرد 👑
چو چو چو چو چو چو بشنود بشنید سعد آن گرانمایه مرد پذیره شدش با سپاهی چو گرد(چو گرد )² فرود آوریدندش اندر زمان بپرسید سعد از تن پهلوان(پهلوان²) هم از شاه و دستور و ز لشکرش ز سالار بیدار و ز کشورش(کشورش کشورش) ردا زیر پیروز بفگند و گفت که ما نیزه و تیغ داریم جفت بک آواز!) (همراه بخوان!) [آواز پشتیبان] [آیه] [backing vocals] ز دیبا نگویند مردان مرد ز رز و ز سیم و ز خواب و ز خورد گرانمایه پیروزنامه به داد سخنهای رستم همیکرد یاد [آیه] سخنهاش بشنید و نامه بخواند دران گفتن نامه خیره بماند بتازی یکی نامه پاسخ نوشت پدیدار کرد اندرو خوب و زشت ز جنی سخن گفت وز آدمی ز گفتار پیغمبر هاشمی [آیه] ز توحید و قرآن و وعد و وعید ز تأیید و ز رسمهای جدید ز قطران و ز آتش و زمهریر ز فردوس وز حور وز جوی شیر ز کافور منشور و ماء معین درخت بهشت و می و انگبین [آیه] اگر شاه بپذیرد این دین راست دو عالم به شاهی و شادی وراست همان تاج دارد همان گوشوار همه ساله با بوی و رنگ و نگار [آیهrap] شفیع از گناهش محمد بود تنش چون گلاب مصعد بود بکاری که پاداش یابی بهشت نباید به باغ بلا کینه کشت تن یزدگرد و جهان فراخ چنین باغ و میدان و ایوان وکاخ [آیه] همه تخت گاه و همه جشن و سور نخَرَّم به دیدار یک موی حور دو چشم تو اندر سرای سپنج چنین خیره شد از پی تاج و گنج بس ایمن شدستی برین تخت عاج بدین یوز و باز و بدین مهر و تاج [آیه] جهانی کجا شربتی آب سرد نیرزد دلت را چه داری به درد (آواز پس زمینه!) هرآنکس که پیش من آید به جنگ نبیند به جز دوزخ و گور تنگ [ rap woman] بهشتست اگر بگروی جای تو نگر تا چه باشد کنون رای تو به قرطاس مهر عرب برنهاد درود محمد همیکرد یاد چو شعبه مغیره بگفت آن زمان که آید بر رستم پهلوان [ Verse5][Chorus] ز ایران یکی نامداری ز راه بیامد بر پهلوان سپاه که آمد فرستادهای پیر و سست نه اسپ و سلیح و نه چشمی درست [Bridge] یکی تیغ باریک بر گردنش پدید آمده چاک پیراهنش چورستم به گفتار او بنگرید ز دیبا سراپردهٔ برکشید ز زربفت چینی کشیدند نخ سپاه اندر آمد چو مور و ملخ نهادند زرین یکی زیرگاه نشست از برش پهلوان سپاه(پهلوان سپاه)(پهلوان سپاه )(آواز پس زمینه!) بر او از ایرانیان شست مرد سواران و مردان روز نبرد به زر بافته جامههای بنفش بپا اندرون کرده زرینه کفش همه طوق داران با گوشوار سرا پرده آراسته شاهوار(شاهــوار)(شاهوار) چو شعبه به بالای پرده سرای بیامد بران جامه ننهاد پای (بک آواز!) همیرفت برخاک برخوار خوار ز شمشیر کرده یکی دستوار نشست از بر خاک و کس را ندید سوی پهلوان سپه ننگرید (آواز پس زمینه!) [آیه] بدو گفت رستم که جان شاددار بدانش روان و تن آباد دار بدو گفت شعبه که ای نیک نام اگر دین پذیری شوم شادکام (همراه بخوان!) [آواز پشتیبان] [backing vocals] بپیچید رستم ز گفتار اوی بروهاش پرچین شد و زرد روی ازو نامه بستد بخواننده داد سخنها برو کرد خواننده یاد [ Verse5] چنین داد پاسخ که او رابگوی که نه شهریاری نه دیهیم جوی ندیده سرنیزهات بخت را دلت آرزو کرد مر تخت را [آیه] سخن نزد دانندگان خوارنیست تو را اندرین کار دیدار نیست اگر سعد با تاج ساسان بدی مرا رزم او کردن آسان بدی [Bridge] ولیکن بدان کاخترت بیوفاست چه گوییم کامروز روز بلاست تو را گر محمد بود پیش رو بدین کهن گویم از دین نو همان کژ پرگار این گوژپشت بخواهد همیبود با ما درشت [Chorus] تو اکنون بدین خرمی بازگرد که جای سخن نیست روز نبرد بگویش که در جنگ مردن به نام به از زنده دشمن بدو شادکام.

