
:
:[verse 1] [Epic dawn – strings, Persian mood] بخفت آن شب و بامداد پگاه بیامد پگاه ² بیامد سوی دشت نخچیرگاه نخچیرگاه نخچیرگاه همه راه و بیراه لشکر گذشت لشکر گذشت چنان شد که یک ماه ماند او به دشت مانده او به دشت ² سراپرده و خیمهها ساختند خیمهها ساختند ز نخچیر دشتی بپرداختند به پرداخت کسی را نیامد بران دشت خواب دشت خواب می و گوشت نخچیر و چنگ و رباب چنگ و رباب بیابان همی آتش افروختند تر و خشک هیزم بسی سوختند برفتند بسیار مردم ز شهر کسی کش ز دینار بایست بهر[verse 2][Market buzz – lively, rhythmic] همی بود چندی خرید و فروخت بیابان ز لشکر همی برفروخت ز نخچیر دشت و ز مرغان آب همی یافت خواهنده چندان کباب که بردی به خروار تا خان خویش بر کودک خرد و مهمان خویش چو ماهی برآمد شتاب آمدش همی با بتان رای خواب آمدش بیاورد لشکر ز نخچیرگاه ز گرد سواران ندیدند راه همی رفت لشکر به کردار گرد چنین تا رخ روز شد لاژورد[verse 3][Mystery ride – slow build] یکی شارستان پیشش آمد به راه پر از برزن و کوی و بازارگاه بفرمود تا لشکرش با بنه گذارند و ماند خود او یک تنه بپرسید تا مهتر ده کجاست سر اندر کشید و همی رفت راست شکسته دری دید پهن و دراز بیامد خداوند و بردش نماز بپرسید کاین خانه ویران کراست میان ده این جای ویران چراست خداوند گفت این سرای منست همین بخت بد رهنمای منست[verse 4][Desolate – low strings/solo wind] نه گاو ستم ایدر نه پوشش نه خر نه دانش نه مردی نه پای و نه پر مرا دیدی اکنون سرایم ببین بدین خانه نفرین به از آفرین ز اسپ اندر آمد بدید آن سرای جهاندار را سست شد دست و پای همه خانه سرگین بد از گوسفند یکی طاق بر پای و جای بلند بدو گفت چیزی ز بهر نشست فراز آور ای مرد مهمانپرست چنین داد پاسخ که بر میزبان به خیره چرا خندی ای مرزبان[verse 5][Bare hope – solo vocal, hint of folk] گر افگندنی هیچ بودی مرا مگر مرد مهمان ستودی مرا نه افگندنی هست و نه خوردنی نه پوشیدنی و نه گستردنی به جای دگر خانه جویی رواست که ایدر همه کارها بینواست ورا گفت بالش نگه کن یکی که تا برنشینم برو اندکی بدو گفت ایدر نه جای نکوست همانا ترا شیر مرغ آرزوست پسانگاه گفتش که شیر آر گرم چنان چون بیابی یکی نان نرم

