
👑 فصل5️⃣2️⃣👑 قسمت3️⃣👑 پادشاهی کسرا نوشینروان ۴۸ سال بود👑2️⃣7️⃣0️⃣📝3️⃣0️⃣0️⃣👑
توانگر به بخشش بود شهریار به گنج نهفته نهای پایدار به گفتار خوب ار هنر خواستی به کردار پیدا کند راستی فروتر بود هرک دارد خرد سپهرش همی درخرد پرورد چنین هم بود مردم شاد دل ز کژیش خون گردد آزاد دل خرد درجهان چون درخت وفاست وزو بار جستن دل پادشاست چوخرسند باشی تن آسان شوی چو آز آوری زو هراسان شوی مکن نیک مردی به جای کسی که پاداش نیکی نیابی بسی گشاده دلانرا بود بخت یار انوشه کسی کو بود بردبار هران کس که جوید همی برتری هنرها بباید بدین داوری یکی رای وفرهنگ باید نخست دوم آزمایش بباید درست سیوم یار باید بهنگام کار ز نیک وز بد برگرفتن شمار چهارم که مانی بجا کام را ببینی ز آغاز فرجام را به پنجم اگر زورمندی بود به تن کوشش آری بلندی بود وزین هر دری جفت گردد سخن هنرخیره بیآزمایش مکن ازان پس چو یارت بود نیکساز بروبر به هنگامت آید نیاز چو کوشش نباشد تن زورمند نیارد سر آرزوها ببند چو کوشش ز اندازه اندر گذشت چنان دان که کوشنده نومید گشت خوی مرد دانا بگوییم پنج کزان عادت او خود نباشد به رنج چونادان عادت کند هفت چیز وزان هفت چیز به رنجست نیز نخست آنک هرکس که دارد خرد ندارد غم آن کزو بگذرد نه شادان کند دل بنایافته نه گر بگذرد زو شود تافته چو از رنج وز بد تن آسان شود ز نابودنیها هراسان شود چو سختیش پیش آید از هر شمار شود پیش و سستی نیارد به کار ز نادان که گفتیم هفتست راه یکی آنک خشم آورد بیگناه گشاده کند گنج بر ناسزای نه زو مزد یابد بهر دو سرای سه دیگر به یزدان بود ناسپاس تن خویش را در نهان ناشناس چهارم که با هر کسی راز خویش بگوید برافرازد آواز خویش به پنجم به گفتار ناسودمند تن خویش دارد بدرد و گزند ششم گردد ایمن ز نا استوار همی پرنیان جوید از خار بار به هفتم که بستیهد اندر دروغ به بیشرمی اندر بجوید فروغ

