شاه شاه شاه شاـــــــــــــــــــــــه ایــــــــــــــــران ران ران شاه شاه شاه شاـــــــــــــــــــــــه ایــــــــــــــــران ران را [verse1] [reflective, regal, solo kamancheh] جدا شد ز دستور وز لشکرش همانا پر از آرزو شد سرش چنین گفت با موبدان روزبه که اکنون شود شاه ایران به ده نشنید بدان خان گوهر فروش همه سوی گفتار دارید گوش بخواهد همان دخترش از پدر نهد بی‌گمان بر سرش تاج زر نیابد همی سیری از خفت و خیز شب تیره زو جفت گیرد گریز شبستان مر او را فزون از صد است شهنشاه زین‌سان که باشد بد است مهت آن ترانه تتتتتتتتعتعتعتعتعتعتعتران [verse2] [critical, tense, rhythmic daf] کنون نه صد و سی زن از مهتران همه بر سران افسر از گوهران ابا یاره و تاج و با تخت زر درفشان ز دیبای رومی گهر شمردست خادم به مشکوی شاه کزیشان یکی نیست بی‌دستگاه همی باژ خواهد ز هر مرز و بوم به سالی پریشان رود باژ روم دریغ آن بر و کتف و بالای شاه دریغ آن رخ مجلس آرای شاه نبیند چنو کس به بالای و زور به یک تیر بر هم بدوزد دو گور زنان زنان زنان زنان [verse3] [somber, moral, solo ney] تبه گردد از خفت و خیز زنان به زودی شود سست چون پرنیان کند دیده تاریک و رخساره زرد به تن سست گردد به لب لاژورد ز بوی زنان موی گردد سپید سپیدی کند در جهان ناامید جوان را شود گوژ بالای راست ز کار زنان چندگونه بلاست به یک ماه یک بار آمیختن گر افزون بود خون بود ریختن همین بار از بهر فرزند را بباید جوان خردمند را شاه شاه شاه شاـــــــــــــــــــــــه ایــــــــــــــــران ران را [verse4] [philosophical, soft, santur & strings] چو افزون کنی کاهش افزون کند ز سستی تن مرد بی‌خون کند برفتند گویان به ایوان شاه یکی گفت خورشید گم کرد راه شب تیره‌گون رفت بهرام گور پرستنده یک تن ز بهر ستور چو آواز چنگ اندر آمد به گوش بشد شاه تا خان گوهر فروش همی تاخت باره به آواز چنگ سوی خان بازارگان بی‌درنگ بزد حلقه را بر در و بار خواست خداوند خورشید را یار خواست شاه شاه شاه شاـــــــــــــــــــــــه ایــــــــــــــــران ران را [verse5] [intimate, nocturnal, harp & flute] پرستندهٔ مهربان گفت کیست زدن در شب تیره از بهر چیست چنین داد پاسخ که شبگیر شاه بیامد سوی دشت نخچیرگاه بلنگید در زیر من بارگی ازو بازگشتم به بیچارگی چنین اسپ و زرین ستامی به کوی بدزدد کسی من شوم چاره‌جوی بیامد کنیزک به دهقان بگفت که مردی همی خواهد از ما نهفت همی گوید اسپی به زرین ستام بدزدند از ایدر شود کار خام شاه شاه شاه شاـــــــــــــــــــــــه ایــــــــــــــــران پسر پپپپپپپسر پسر پسر [verse6] [gentle, resolution, tanbur & ney] چنین داد پاسخ که بگشای در به بهرام گفت اندر آی ای پسر