
👑فصل5️⃣2️⃣👑قسمت 1️⃣👑5️⃣0️⃣0️⃣📝5️⃣3️⃣0️⃣👑پادشاهی کسری نوشین روان ۴۸ سال بود 👑👑
نــــــــــــــــــــــانانانانا نـــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاـــنـــــــــــــــننننننا ناله ناله ــــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبرآمد ز در نالهٔ گاودم خروشیدن نای و روینیه خم به آرام اندر نبودش درنگ همی از پی راستی جست جنگ سپه برگرفت و بنه برنهاد ز یزدان نیکی دهش کرد یاد یکی گرد برشد که گفتی سپهر به دریای قیر اندر اندود چهر بپوشید روی زمین را به نعل هوا یک سر از پرنیان گشت لعل نبد بر زمین پشه را جایگاه نه اندر هوا باد را ماند راه ز جوشن سواران وز گرد پیل زمین شد به کردار دریای نیل جهاندار با کاویانی درفش همیرفت با تاج و زرینه کفش همی برشد آوازشان بر دو میل به پیش سپاه اندرون کوس و پیل پس پشت و پیش اندر آزادگان همیرفته تا آذرابادگان چو چشمش برآمد بآذرگشسب پیاده شد از دور و بگذاشت اسب ز دستور پاکیزه برسم بجست دو رخ را به آب دو دیده بشست به باژ اندر آمد به آتشکده نهاده به درگاه جشن سده بفرمود تا نامهٔ زند و است بواز برخواند موبد درست رد و هیربد پیش غلتان به خاک همه دامن قرطها کرده چاک بزرگان برو گوهر افشاندند به زمزم همی آفرین خواندند چو نزدیکتر شد نیایش گرفت جهانآفرین را ستایش گرفت ازو خواست پیروزی و دستگاه نمودن دلش را سوی داد راه پرستندگان را ببخشید چیز به جایی که درویش دیدند نیز یکی خیمه زد پیش آتشکده کشیدند لشکر ز هر سو رده دبیر خردمند را پیش خواند سخنهای بایسته با او براند یکی نامه فرمود با آفرین سوی مرزبانان ایران زمین که ترسنده باشید و بیدار بید سپه را ز دشمن نگهدار بید کنارنگ با پهلوان هرک هست همه داد جویید با زیردست بدارید چندانک باید سپاه بدان تا نیابد بداندیش راه درفش مرا تا نبیند کسی نباید که ایمن بخسبد بسی از آتشکده چون بشد سوی روم پراگنده شد زو خبر گرد بوم به پیش آمد آنکس که فرمان گزید دگر زان بر و بوم شد ناپدید جهاندیده با هدیه و با نثار فراوان بیامد بر شهریار به هر بوم و بر کو فرود آمدی ز هر سو پیام و درود آمدی ز گیتی به هر سو که لشکر کشید جز از بزم و شادی نیامد پدید

