Song Cover Image

لاژورد (Anticipation Psy Cover)

باد می‌وزد بر تپهٔ شن پاره‌ای از آسمان در سینه‌ام سنگی آبی، در خوابِ دعا اشکِ کیست که می‌درخشد؟ صدای شب، نجوا می‌کند رازِ کهن در میان ستارگان شب فرود آمد، ستاره‌ها گفتند "آسمان و زمین هرگز نمی‌پیوندند" اما تو نگاه کردی، با چشمانِ آبیِ ایمان ماه خم شد، بر مسیر تو سایه‌ها آرام، سکوت سنگین دریایی از نور، در قلبِ شب نوری که به هیچ دست نمی‌رسد اشکِ آبی، به آسمان بازگرد عشقِ ریخته بر ریگِ صحرا اگر صدایِ خدا در باد گم شود دل هنوز، آسمان را بازتاب می‌دهد سنگِ آبی، نگه‌دارندهٔ عهد رازِ شب را فریاد می‌کند هر که بر زمین نگاه کند روحِ آسمان را می‌بیند در شبِ طوفان، خدا گفت "عشق از قانون نمی‌گذرد" با انگشتانِ لرزان، سنگ را فشردی و دعا را در شن پنهان کردی باد سخت شد، خاک بر چهره ستاره‌ها گریستند، زمین لرزید اما قلبِ تو، مانند آسمان پاک و پایدار، روشنایی بخش صبح آمد، آرام و سپید و سایهٔ تو دیگر نبود اما زمین، آبی شد اشک، بدل شد به لاجورد رودخانه‌ها نغمه می‌سرایند از عشقِ گمشده، از امیدِ جاودان هر قطرهٔ آب، قصه‌ای دارد از شب و ستاره و دلِ عاشق باد می‌آید از کوه‌ها قصه‌ها را با خود می‌برد سایهٔ دختر، در نورِ طلوع بر تپه‌ها می‌رقصد، نامرئی اما زنده هر پادشاه، تاجش را با سنگ بست هر مسافر، سنگی در دست گرفت تا حقیقت، میان ما باقی بماند تا آسمان و زمین، دوباره حرف بزنند اشکِ آبی، به آسمان بازگرد خوابِ ستارگان را بغل کن نورِ نهفته در تاجِ پادشاه نشانهٔ راستی‌ست، همیشه سنگِ لاجورد، شاهدِ تاریخ رازِ شب را برای ما می‌گوید هر که گوش دهد، قلبش روشن هر که نگاه کند، روحش پرواز می‌کند شب باز می‌گردد، با هزار چراغ سایه‌ها در میان باد می‌رقصند ستاره‌ها و زمین، سخن می‌گویند از عشقِ گمشده و دلی که صادق است هر موجِ سنگی، هر اشکِ آبی داستانی از گذشته و حال دارد و هر که بخواند، بی‌صدا با آسمان، راز خود را شریک می‌شود هنوز در کوه، باد می‌خواند از یادِ خدا و انسان دعای آبی، از زمان گذشته لاجورد هنوز، آسمان را می‌تاباند و هر که سنگی در دست گیرد می‌شنود نجوا، از عشق و وفا اشکِ آبی، هم‌چنان زنده است در دل زمین و قلب آسمان 【瑠璃】 風が砂丘を渡る 胸には空の欠片 青く輝く石は祈りの夢 誰の涙が光っているのだろう 夜の声がささやく 古の秘密を星々の間に 夜が降りて、星々は告げる 「天と地は決して交わらぬ」 それでも君は見上げた 青い瞳に信じる心を宿し 月はそっと君の道を照らす 影は静かに、静寂は重く 夜の心に光が満ちる 青の涙よ、天に返れ 砂漠にこぼれた恋の果て たとえ神の声が風に消えようとも 心は今も、空を映す 石は契約を守り 夜の秘密を語る 見つめる者の心に 天の魂を映すのだ 嵐の夜、神は告げる 「愛は掟を超えられぬ」 震える指で石を抱き 祈りを砂に埋めた 風は強く、土は頬を打つ 星々は泣き、地は震えた それでも君の心は 空のように清く、明るく 朝が静かに訪れ 君の影はもう見えない だが大地は青に染まり 涙はラピスラズリに変わった 川は歌う 失われた愛と永遠の希望の物語を 水滴ひとつひとつが 夜と星、愛する心の物語を語る 風は山々から吹き 物語を運ぶ 朝日の中で、娘の影は舞う 目には見えずとも生きている 王は冠に石を据え 旅人は手に石を握る 真実はそこに残り 天と地は再び語り合う 青の涙よ、天に返れ 星の夢を抱きしめて 王の冠に宿る光 それは永遠の真実の証 ラピスラズリは歴史の証人 夜の秘密を語り続ける 耳を澄ます者の心は明るく 見つめる者の魂は舞い上がる 夜は再び戻り、千の灯をともす 影は風に揺れ舞う 星と大地は語る 失われた愛と誠実な心の物語を 石の波も、青の涙も 過去と今を伝える 静かに歌う者は 天と秘密を共有する 今も山で、風は歌う 神と人の記憶のために 青の祈りは時を越え ラピスラズリは今も空を映す 石を手にする者は ささやきを聞くだろう 愛と誠実の物語を 青の涙は今も生きている 大地に、空に