[verse] [tense, operatic, kamancheh] چو بشنید مزدک زمین بوس داد خرامان بیامد ز پیش قباد به درگاه او شد به انبوه گفت که جایی که گندم بود در نهفت [chorus] [echo, daf+choir] چو بشنید مزدک زمین بوس داد [verse] [urgent, operatic, strings] دهید آن به تاراج در کوی و شهر بدان تا یکایک بیابید بهر دویدند هرکس که بد گُرسِنِه به تاراج گندم شدند از بنِه [chorus] [echo, choir] به تاراج گندم شدند از بنِه [verse] [somber, operatic, horn] چه انبار شهری چه آنِ قباد ز یک دانه گندم نبودند شاد چو دیدند رفتند کارآگهان به نزدیک بیدار شاه جهان [chorus] [echo, choir] ز یک دانه گندم نبودند شاد [verse] [tense, operatic, daf+strings] که تاراج کردند انبار شاه به مزدک همی‌بازگردد گناه قباد آن سخن‌گوی را پیش خواند ز تاراج انبار چندی براند [chorus] [echo, choir] قباد آن سخن‌گوی را پیش خواند [verse] [reflective, operatic, santoor] چنین داد پاسخ کانوشه بدی خرد را به گفتار توشه بدی سخن هرچه بشنیدم از شهریار بگفتم به بازاریان خوارخوار [chorus] [echo, choir] سخن هرچه بشنیدم از شهریار [verse] [dark, operatic, horn] به شاه جهان گفتم از مار و زهر از آن کس که تریاک دارد به شهر بدین بنده پاسخ چنین داد شاه که تریاک‌دارست مرد گناه [chorus] [echo, choir] که تریاک‌دارست مرد گناه [verse] [tense, operatic, strings] اگر خون این مرد تریاک‌دار بریزد کسی نیست با او شمار چو شد گرسنه نان بود پای زهر به سیری نخواهد ز تریاک بهر [chorus] [echo, choir] چو شد گرسنه نان بود پای زهر [verse] [somber, operatic, kamancheh] اگر دادگر باشی ای شهریار به انبار گندم نیاید به کار شکم گرسنه چند مردم بمرد که انبار را سود جانش نبرد [chorus] [echo, choir] شکم گرسنه چند مردم بمرد [chorus] [echo, choir] به ایران کسی برف و باران ندید [verse] [tense, operatic, horn] ز گفتار او تنگ‌دل شد قباد بشد تیز مغزش ز گفتار داد وز آن پس بپرسید و پاسخ شنید دل و جان او پر ز گفتار دید [chorus] [echo, choir] دل و جان او پر ز گفتار دید